تبليغاتX
پرده شیشه ای

شنبه دوازدهم آبان 1386

آقای لینچ!

eraserhead- David Lynchانتخاب لینچ برای من صرفن به این دلیل بود که کسی به فیلمساز مقدسم خدشه ای وارد نکند .
در این گزاره که لینچ در ایران اسطوره است شکی نیست ولی علتش چه می تواند باشد ؟ آیا او به عنوان یک سینماگر اسطوره است یا در مقام فیلسوف و روانکاو ؟ جریانات حول و حوش دیوید لینچ در ایران به خوبی نشان دهنده ی این موضوع است که باز ما بچه شرقی ها، سینماگری را دست آویز توهمات خویش از فلسفه و نظریه های چند وجهی سینما و پست مدرنیسم قرار دادیم . تنها کافی است به انبوه مقالاتی که راجع به لینچ نوشته و چاپ شده توجه کنیم. لینچ و پسامدرن ، روانکاوی لاکانی از منظر فیلم های دیوید لینچ ، پدیدار شناسی شر ، رابطه ی روایت لینچی و نوار موبیوس (1) ( که این یکی حقیقتن جالب است ) و کلی گنده گویی دیگر که به همه چیز می پرداخت جز خود سینما . بله لینچ با اینها در ایران اسطوره شد ، همانطور که خیلی از کارگردان های دیگر که مولف می نامندشان ...

                                                                           وحید(نویسنده ی مهمان)

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نویسندگان مهمان در 3 PM |  لینک ثابت   • 


چهارشنبه یازدهم مهر 1386

آقای کیمیایی لطفا برای ما فیلم بسازید!

مسعود كيميايي

 

 

قبل از اینکه از کیمیایی بگویم لازم می دانم از انیس عزیز تشکر کنم که مرا در این پروژه سهیم کرد و یک عذر خواهی هم بابت اینکه مطلبم را با یک تاخیر یک ماهه برایش فرستادم .البته این تاخیر تقصیر صاحبان تنها سینمای شهرمان بود که فیلم رئیس را خیلی دیر اکران کردند. بهر صورت دلم می خواست آخرین ساخته ی او را  ببینم و بعد از او ضد پوستر بسازم . اما حال که رئیس را دیده ام فکر می کنم بهتر بود که طبق همان نگاه قبلیم  از کیمیایی بگویم بدلیل اینکه متاسفانه یا خوشبختانه رئیس علیرغم همه ی ضعفها و ایراداتش بر دلم نشست.خودم هم نمی دانم چرا؟... 

                                                                                مینا (نویسنده مهمان)

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نویسندگان مهمان در 0 AM |  لینک ثابت   • 


جمعه بیست و سوم شهریور 1386

اسطوره های عام پسند

کوئینتین تارانتینوتارانتينو از سال 1991 با فيلم سگ هاي انباري (سگداني ) به شهرت رسيد بعد براي فيلم پالپ فيكشن (قصه های عامه پسند) جايزه ي نخل طلاي كن را برنده شد و به نحوی بعد از ان فيلم بود كه تبديل به اسطوره شد.

                     
تارانتينو را به عنوان يك فيلمساز پست مدرن كه فيلم هایش صحنه هاي خشن و ديالوگ هاي تند و تيز دارند مي شناسند و همچنين او را مبتكر سبك فيلم هاي  اپيزوديك با تدوين شلخته میدانند. ...

                                                                                  زرتشت (نویسنده ی مهمان)

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نویسندگان مهمان در 12 PM |  لینک ثابت   • 


جمعه بیست و سوم شهریور 1386

گاو ما که در نمی رود!

داریوش مهرجویی

در ابتدای این مقاله لازم می دانم از دوستانی که این برنامه را ترتیب دادند تا به بررسی کارنامه هنری کارگردانان مطرح ایران و جهان بپردازیم و با دید نقادانه جدیدی به فیلم هایشان بنگریم تشکر و قدردانی کنم.این مقال به بررسی فیلم های جناب داریوش مهرجویی می پردازد.

مهرجویی قطعا یکی از کارگردانان بزرگ این سرزمین است.فیلم هایش همیشه مورد توجه منتقدان و مخاطبان عادی سینما بوده است.بسیاری از بازیگران به واسطه حضور در فیلم های مهرجویی توانسته اند مطرح شوند و شاید بتوان در باره بعضی از این بازیگران گفت که بهترین بازیشان را در فیلم های او انجام داده اند.با این حساب از آنجا که قرار است با دید منتقدانه به مهرجویی نگاه شود،جانب احتیاط وانصاف را باید رعایت کرد....

 

                                                                              ایلیا شریفی(نویسنده ی مهمان)


 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نویسندگان مهمان در 12 PM |  لینک ثابت   • 


چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386

حاتمی کیا، حاتمی کیا نیست

ابراهیم حاتمی کیا هرچه فکر کردم دیدم برای نوشتن از حاتمی کیا هیچ راهی بهتر از مقایسه ی یکی از نه شاید بهترین اما پرآوازه ترین ساخته هایش یعنی "آژانس شیشه ای" با آخرین ساخته ی باز هم پر آوازه اما آشفته اش "به نام پدر" نباشد تا بلکه بتوان او را از جایگاه اسپیلبرگی اش در سینمای ایران پایین بیاوریم و دیگر فراموش کنیم که کارگردان خوب سینمای جنگمان زنده است و باز هم فیلم می سازد! حاتمی کیا دیگر آن حاتمی کیای "دیده بان"، "مهاجر"، "از کرخه تا راین" و "آژانس شیشه ای" نیست. مهم نیست دیدگاه فکری اش چه تغییری کرده  مهم این است که خلاقیتش در نویسندگی و کارگردانی سینما به جای پیشرفت، نزول بسیار کرده و چه بسا... 

                                                                                    آزاد (نویسنده ی مهمان)

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نویسندگان مهمان در 8 PM |  لینک ثابت   • 


جمعه شانزدهم شهریور 1386

ح مثل حاتمی

 زنده ياد علي حاتمي

وضعیت فیلمسازی در ایران بحثی است پرطرفدار و فراگیر در جمع هنر دوستان.بخصوص در دو دهه ی اخیر که موجب نگرانی و آشوب بین منتقدان و سینما گران شده است.به ویژه آ ن هایی که به فیلمِ فارسی امتیاز سینمای آبگوشتی (نامی شایسته که هوشنگ کاووسی سال ها پيش بر آن نهاد) داده بودند و در پی شناخته شدن چند فیلم و کارگردان و جایزه ی روشنفکر مآبانه در سطح دنیا گمان می کردند که دوران رخوت تمام شده و نقدها یشان در رسانه های بین المللی و معتبر حضور و ظهور می یابد.اما نکته این جاست که–بعد از همان موج نوی معروف با قیصرکیمیایی ،گاو مهرجویی و شب قوزی غفاری –دوران فترت سینمای ایران در راه بود.البته فیلم های فلسفی و (بعد از جنگ 57)ژانر دفاع مقدس نیز اضافه شد...

                                                                                    متا (نویسنده ی مهمان)

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نویسندگان مهمان در 7 PM |  لینک ثابت   • 


جمعه یکم تیر 1386

به خانه ی همسایه ات طمع مورز

 

فرمان دهم با ترانه ای از موسیقی راک شروع می شود و بازیگر فیلم سفید(سبيكني يف زاماچوفسكي) را در حال آواز خواندن می بینیم.سپس به نمایی از مراسم خاکسپاری می رسیم . همان سکانس افتتاحیه به ما اخطار می دهد که اتفاقاتی روی خواهد داد.

آخرین قسمت از مجموعه ی ده فرمان نیز به مثابه فرمان های قبلی مفهومی معکوس با نامش را دارد. و این مفهوم در ده فرمان اگر نه اعتراض بلکه طعنه ایست به تمامی فرمان ها و طلب های فراروی انسان که بیرون از توان او و شناخت و دریافت حقیقتی است که پیرامون خود می یابد و در کل بدین جا راه می یابد که ده فرمان انسان را وانهاده تر از آن می شناساند.... 

 

 

                                                                                 مینا (نویسنده ی مهمان)

  


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نویسندگان مهمان در 11 AM |  لینک ثابت   • 


چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386

دزدی مکن

از طرف  انيس  ، پيامي به من ( روزپنج شنبه ،١٣/٢/٨٦ ) رسيد : كار روي «ده فرمان ».«كيشلوفسكي ». هركدام از دوستان ، يكي از فرمان ها را انتخاب كرده بود .چند تايي ( دوم / سوم / هفتم / هشتم / دهم )  مانده بود . من ، مي خواستم «فرمان ششم » را انتخاب كنم . چرا كه ، عاشق آنم . من ، چند سال قبل ،اشتباهكي كرده بودم و از روي اين تكه (فرمان ششم) ، چيزهايي ( فاحشه/جوان/ شير) را برداشته بودم و چيزكي (فيلم نامه) نوشته بودم ، در چند تكه ، به نام  «عشقه» ! تكه ي ششم را شخص ديگري ، انتخاب كرده بود ! برايم ، «فرمان هفتم» انتخاب شد! نداشتم! نه ، فيلم نامه را . نه ، خود فيلم را! انيس، زحمت كشيد و برايم ، فيلم ها را (روز چهارشنبه ١٩/ ٢/٨٦ ) فرستاد . همه ي ، ده فرمان را . همه را ديدم . براي اولين بار! اما احتياج بود، به فيلم نامه . چرا كه فيلم ها ، زيرنويس فارسي نداشت....

 

                                                                    مهدی دوگوهرانی (نویسنده ی مهمان)

                                                                    بهار ٨٦ ـ بندرانزلي

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نویسندگان مهمان در 2 PM |  لینک ثابت   • 


یکشنبه بیستم خرداد 1386

زنا مکن(فیلم کوتاهی درباره ی عشق)

Krzysztof Kieslowski-Dekalog 6 ('A Short Film About Love') (1988) انسان ها با ارزش هایی که برایشان مقبول و جا افتاده است زنده اند و زندگی می کنند ، کشتن ارزش ها برای یک انسان، به معنای کشتن روح فرد و نابود شدن صورت حقیقی اوست و در زندگی که  آن را ارزشی وجود نداشته باشد، معنایی نیز وجود ندارد.
 این معیارها، اگر از بین بروند ما نیز از بین رفته هستیم. حال این ارزش ها برای هر فرد، به نوعی خاص تجلی می کند.
هیچ گاه به عشق فکر کرده اید؟!
آیا هیچ وقت شده آن را نوعی گنجینه گران بها بدانید؟!
به اشک چطور؟
ساده ترین وسیله برای بروز دادن احساسات. اما همین احساسات چه می توانند باشند که به صورت اشک های قلطان روان می شوند ؟

                                                                        صدف (نویسنده ی مهمان)

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نویسندگان مهمان در 5 PM |  لینک ثابت   • 


دوشنبه چهاردهم خرداد 1386

پدر و مادر خود را احترام نما

Krzysztof Kieslowski-Dekalog 4 (1988) «تعداد زیادی از تفاسیر و بحث های مربوط به کتاب مقدس، عهد قدیم و جدید، را مطالعه کردیم. ولی تقریبا زود تصمیم گرفتیم از همه ی تفاسیر صرف نظر کنیم. هر روز کشیش ها به این مسائل می پرداختند و ما نمی خواستیم موعظه کنیم. نمی خواستیم تحسین یا تکفیر کنیم، نمی خواستیم برای عمل نیکی پاداش دهیم و یا عمل بدی را مجازات کنیم. بلکه می خواستیم بگوییم: "ما چیزی بیشتر از شما نمی دانیم. ولی شاید بیارزد که به دنبال شناسایی امور ناشناخته باشیم، حتی اگر فقط به این دلیل باشد که احساس نادانی احساسی دردناک است"».  

                                                                                آزاد (نویسنده ی مهمان)

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نویسندگان مهمان در 10 PM |  لینک ثابت   • 


جمعه یازدهم خرداد 1386

روز سبت را یاد کن

Krzysztof Kieslowski-Dekalog 3 (1988) سومین اپیزود ده گانه ی ماندگار کیشلوفسکی در حقیقت نگاهی است خردمندانه به عجز و سرگردانی بشر معاصر در مواجه با از دست رفتن عشقی از نوع عشق انسان به انسان و در واقع می کوشد تا با سادگی تمام به مخاطب بقبولاند که علی رغم تمام روایتی که پیرامون زندگی ماشین وار بشر آپارتمان نشین و مختصات بدون معناگرایی آن به گوش می رسد، آدمی هنوز عشق را مهمترین دغدغه ی خویش می داند و حتی ممکن است برای لمس چند ساعته ی آن به قدری غیرمتعارف رفتار کند که بتواند ما را به یاد کهن ترین داستان های عاشقانه ی بیندازد.

 یانوش یک راننده ی تاکسی است که در شب کریسمس با هدایایی چند پای در منزل خویش می گذارد تا هیجان آن را با همسر و دو کودک و مادر خویش تقسیم کند..... 

                                                                         سامان صفرزایی (نویسنده مهمان)

        


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نویسندگان مهمان در 1 PM |  لینک ثابت   •