تبليغاتX
پرده شیشه ای

یکشنبه نهم مهر 1385

زندگی به سبک فرانسوی

تقریبا دو سال پیش بود که فهمیدم درک و شعور آن قدر بالا نرفته که بتوان خیلی راحت در مورد موضوعات مختلف فیلم ساخت و از گزند بی احترامی ها در امان بود.درست همان زمانی که فهمیدم فیلم چشمان باز-بسته به عنوان یک فیلم پُ.ر.ن.و بین بچه ها دست به دست می شود و کمی بعدتر متوجه شدم رویاپردازان(ساخته ی برناردو برتولوچی-کاگردان بزرگ ایتالیایی) هم به همان سرنوشت دچار شده است.البته با دیدن این صحنه ها به رده بندی سنی برای دیدن فیلم ها هم ایمان آوردم.هرچند دیده ام کسانی را که ۲۳-۲۴ سال سن داشته اند اما رویاپردازان را با یک فیلم غیر اخلاقی  مقایسه می کردند.

از برتولوچی سخن گفتن کار ساده ای نیست.هرچند می شود در مورد او یک کتاب ۸۰۰-۹۰۰ صفحه ای نوشت.اولین فیلمی که از این کارگردان دیدم آخرین تانگو در پاریس بود.فیلمی که در باره ی آشنایی یک مرد مسن با یک دختر جوان و بعد هم آغوشی آن هاست.علاوه بر کارگردانی شاهکار برتولوچی در این فیلم بازی مارلون براندو هم به آن ارزش خاصی داده.به خصوص صحنه ی پایانی فیلم که از دید من از همه لحاظ یک شاهکار محسوب می شود

نمی توانم کاملا و با یقین کامل بگویم برتولوچی در فیلم رویاپردازان به دنبال چه بوده است.شاید مقایسه ی فرهنگ اروپا با امریکا.بدین ترتیب که ماتئو نماد خرده بورژوای امریکایی و تئو یک فرانسوی شورشی.حتی اگر هدف اصلی برتولوچی هم همین باشد نمی توان از جنبه های روانشناسی فیلم چشم پوشید.البته سه عنصر اصلی فیلم که بیشتر به آن ها توجه شده معاشقه ی غریزی و سینما و سیاست است.

اما چرا رویاپردازان؟شاید به این دلیل که بیش تر در رویا زندگی می کنیم تا واقعیت؟!درست همان حرفی که ماتئو در دقایق پایانی فیلم به تئو زد:تو بیشتر از آن که عمل کنی حرف میزنی!در واقع می خواهد بگوید ما بیشتر در رویاهایمان زندگی می کنیم تا در واقعیت.ما بیشتر نظریه پردازی می کنیم و حرف می زنیم و صاحب اخلاقیاتی برای خودمان هستیم.اما همه ی آن ها در فکرمان هست نه در واقعیت.مفاهیم خجالت و عشق و ادب و غیره فقط در فکرهایمان جای دارد و واقعیت چیز دیگریست.شاید هم از دیدگاه برتولوچی هیچ واقعیتی وجود ندارد و همه چیز کاملا ذهنی و رویا گونه است.هیچ چیز حقیقت ندارد و همه چیز فقط فکر و رویاست.انسان هم موجودی رویا پرداز است.در ذهن خود آن ها را پرورش می دهد و با آن ها زندگی می کند و کم کم روزی می رسد که رویا از واقعیت قابل تشخیص نیست.نکته ی بسیار جالبی که میتوان مطرح کرد مقدس دانستن ب ا ک ر ه بودن از دیدگاه برتولوچی است.همان طور که در فیلم stealing beauty دختر جوان ب ا ک ر ه گی اش را حفظ کرده تا آن را به عشق دوران نو جوانیش تقدیم کند و به هیچ وجه حاضر نبود به شکل دیگری آن را نابود کند در فیلم رویازدگان هم از بین رفتن ب ا ک ر ه گی همزمان است با شروع یک رابطه ی جدید و عوض شدن خیلی چیزها.هرچند از دیدگاه من ایرانی شاید خیلی  عجیب نباشد اما چنین دیدگاهی از سوی چنین شخصیتی با فرهنگی کاملا متفاوت با من ایرانی کمی قابل تامل است.

در فیلم رویازدگان اخلاقیات زیر سوال می رود.آیا واقعا چیزی به اسم اخلاق وجود دارد؟آیا اخلاقیات مطلق است؟نمی خواهم وارد بحث های عمیق فلسفی شوم اما از دید برتولوچی قطعا این گونه نیست.همانطور که در طی فیلم می بینیم که برخورد شخصیت ها متناسب با زمان دستخوش تغییر می شود.تغییری که کاملا قابل درک است.برخوردی که از سوی فرانسوی ها با والدین می شود دقیقا نشان دهنده ی همین موضوع است.برخوردی که کاملا از سوی یک انقلابی آنارشیست پذیرفته می شود کاملا متفاوت است با برخورد جوان امریکایی که مرتبا برای پدر و مادرش نامه می نویسد

موضوع دیگر فیلم خود انقلاب ۶۸ فرانسه است.در این فیلم انقلاب یک بچه بازی قلمداد شده.بچه بازی که عمده  هدفش هیجان و تخلیه انرژی است.سوسن شریعتی در مورد این انقلاب نظر جالبی دارد.او معتقد است انقلاب ۶۸ یعنی مرگ عشق و جایگزین شدن م ع ا ش ق ه .اما مساله این است که آیا چیزی به اسم عشق وجود دارد یا همه چیز به م ع اش قه ی غزیزی ختم می شود؟ اصولا و ظاهرا این دو کاملا قابل تفکیک هستند و می توان به راحتی آن ها را از هم مجزا دانست.اما برتولوچی در کارهایش این دو مساله را کاملا همراه هم نشان می دهد.انگار که عشق و م عاش قه  جدا نشدنی هستند.چنان آن دو را در کارهایش به هم گره می زند که بیننده دیگر نمی تواند آن دو را از هم تشخیص دهد.dreamers - Bertolucciالبته اگر کمی دقیق تر بنگریم می بینیم که در صحنه ی پایانی فیلم برتولوچی چقدر با سوسن شریعتی هم عقیده است.آن جایی که ایزابل برای شرکت در این شورش رابطه ی عشقیش با ماتئو را فدا می کند.در واقع برتولوچی می خواهد بگوید چیزی که در این انقلاب فدا شده یقینا چیزی جز عشق نبوده است.این انقلاب از اساس با عشق در تضاد است.برتولوچی که در سال های گذشته دارای گرایش های تند و انقلاب گرایانه بوده در این فیلم به کل تمامی گذشته اش را زیر سوال می برد.به راستی این همان برتولوچی چپگرای گذشته است؟برتولوچی می خواهد با غیر منطقی نشان دادن تئو و ایزابل انقلاب ۶۸ را زیر سوال ببرد.انقلابی که شرکت کننده هایش دارای شخصیت های کاملا غیر منطقی هستند.شخصیت هایی که فقط حرف می زنند.در مقابل برتولوچی توهین به انقلاب را به اوج خود می رساند و ماتئو را که یک پسر مرفه و خرده بورژوای امریکاییست کاملا منطقی نشان می دهد.پسری که بیش تر به دنبال استفاده از عقلش است.نکته ی جالب فیلم آن جاست که هرچند ماتئو شخصیتی کاملا درونگرا دارد اما کمتر از تئو و ایزابل (کاملا از هفت دولت آزاد) دچار عقده های روانی می شود.آن جا که اتاق ایزابل را می بینیم و همین طور صحنه ای که ایزابل خودش را در ذهنش با دختری که مورد ت ج اوز قرار گرفته مقایسه می کند و تصمیم به خودکشی می گیرد نشان دهنده ی همین عقده های درونیست.

برتولوچی در یک فیلم دستیار پازولینی بوده پس می توان فهمید که صراحت و بی پرده نشان دادن را از او یاد گرفته. بار اولی که فیلم را دیدم خیلی مطمئن شدم که او با پازولینی نسبتی دارد و کمی بعد تر خواندم اولین کار او دستیاری پازولینی بوده است.ابا نداشتن این کارگردان از نشان دادن هرگونه تصویری وفاداری او به پازولینی را نیز اثبات میکند.پرهیز از هرگونه سانسور. در طول فیلم به خصوص صحنه هایی که به فیلم های قدیمی اشاره دارد(دسته ی جدا افتاده ژان لوک گدار) نشان دهنده ی وفاداری برتولوچی به گدار است.پس برتولوچی در این فیلم علاوه بر مفاهیم کلی که عرض کردم یادی هم از بزرگان کرده.هرچند ممکن است منظور او این باشد که من هم می خواهم مثل گذشته با شما بزرگان باشم اما ترجیح می دهم در کنار این همراهی نگاهم را کمی عمیق تر کنم.هرچند خودم هم اعتراف می کنم که دارم مرتکب گناهی بزرگ می شوم اما هرکار که می کنم نمی توانم از آن دست بکشم(با توجه به آن دیالوگی که بین تئو و ماتئو در مورد شخصیت فیلمسازان رد و بدل شد)

فیلم دارای دیالوگ های بسیار زیباییست.شاید دیالوگ های فیلم از خود فیلم زیبا تر باشند.بازیگران نیز خیلی خوب از پس نقش هایشان بر می آیند.هرچند هیچ کدام از آن ها را قبلا ندیده بودم و لااقل به چشمم آشنا نبودند.از نقطه ضعف های فیلم می توان به موسیقی فیلم اشاره کرد.هرچند خیلی ها آن را می پسندند اما شخصا به هیچ وجه صحنه ها را با موسیقی متناسب نمی دانستم.

به هر حال از برتولوچی بیشتر از این ها انتظار می رفت.فیلم چیزی جز چند پرداخت روانشناسی ومقایسه ی فرهنگی و صحنه های نابی از فیلم های قدیمی نداشت.فیلم در عین آن که داستانیست اما فاقد یک داستان قوی است.در نیمه ی دوم فیلم گسستگی کاملا مشهود است.برتولوچی می توانست قوی تر از این ها ظاهر شود و معتقدم این فیلم در حد و اندازه های چنین کارگردان بزرگی نبوده.امیدوارم فیلم بعدی او بهتر باشد

سایت رسمی فیلم                                                                                     

                                                                                                      دیوید

نوشته شده توسط دیوید در 3 PM |  لینک ثابت   •