تبليغاتX
پرده شیشه ای

جمعه هفدهم آذر 1385

زندگی پوچ یک دون ژوان

 

                                            

 

جیم جارموش ، یک مستقل ساز آمریکایی است که در بعضی مناسبات دهه 70 میلادی آمریکا رشد کرده است.  او یکی از نماد های سینمای مستقل آمریکاست. حتی او را نقطه تلاقی سینمای هنری اروپا و نظام استودیویی هالیوود می دانند.یک فیلمساز ضد ژانر که اصول را همانطور که خودش بخواهد ، واژگون می کند  و هر سبکی را مثل سایر حرفه ایی های این صنعت آزموده است.

گل های پژمرده ، من را سخت به تعجب انداخت. فیلم حرکتی خلاف جریان کاری جیم جارموش در طول دو دهه اخیر محسوب می شد. گل های پژمرده خط داستانی ساده ای دارد و به شکل شگفت انگیزی داستانش را با روانی تعریف می کند. سادگی فیلم، رمز اصلی موفقیت آن است. حضور چند ستاره بزرگ و داشتن داستانی نامتعارف و کمدی- رومانتیک باعث شده اکثر منتقدان سینمایی، گل های پژمرده را تجاری ترین فیلم جارموش تا به امروز به حساب آورند؛ امری که خود کارگردان، آن را انکار کرده است.

دان جانستن( با بازی بیل مورای) از همان دسته از شخصیت های مورد علاقه جارموش است که به نظر می رسد با اجرای فوق العاده بازیگرش به کمالی نسبی رسیده است. زندگی یکنواخت، سرد و بی حس و حال این دون ژوان( که به معنی آدم عیاش، گمراه کننده، لامذهب و شقی و متکبر است) قرن بیست و یکمی بعد از دریافت یک نامه به کلی از این رو به آن رو می شود و این آدم ساکت، منفعل و بی تفاوت را به جنب و جوش می اندازد. جنب و جوشی ناخواسته که با اصول زندگی این مرد افسرده در تضاد است. کسی که حتی حاضر نبود دستش را برای برداشتن لیوان از روی میز کمی درازتر کند به سفری ادیسه وار می رود.

در  فیلم چند بار عمداً ، دیگر شخصیت ها ، دان جانستن را دون ژوان خطاب می کنند که نشاندهنده گذشته به هدر رفته و پوچ اوست که با روابط کوتاه مدت و نافرجام با زنان  پر شده است.

نامه از مسئله مهمی پرده برداشته که اگر درست باشد؛ می توان آن را ثمره ای از گذشته دان جانستن تلقی کرد و معنایی به آن بخشید. دان پسر 19 ساله ای دارد که به دنبال پدرش می گردد.

دان برای یافتن زنی که نامه را فرستاده رهسپار سفری ادیسه وار می شود(!)و  تعدادی از زنانی که در گذشته با آنها در ارتباط بوده، ملاقات می کند و ما در هر بخش با شرایط کنونی آنها آشنا می شود. هر کدام زخمی از گذشته بر خود دارند؛ افسرده ، عصبانی و طغیانگر شده اند.

گل های پژمرده درباره احساس مسئولیت انسان است. دان جانستن هدفی برای زندگی اش نداشت و فقط روزهای عمرش را با عیاشی سپری می کرد. تا جایی که وقتی آن پسر جوان در اواخر فیلم از او می خواهد نصیحتی فلسفی به او بکند. دان لحظه ای می ماند و می گوید:« داری از من می پرسی؟» .

انتخاب رنگ صورتی برای پاکت نامه و طرح فرضیه به دنبال چیزهای صورتی رفتن برای رساندن این مفهوم است که اساساً دان برای عشق و مسائل عاطفی ارزشی قائل نبوده است و اکنون می خواهد روش جدیدی را پی بگیرد.

« اما در مورد اینکه کدام زن نامه را نوشته است؟ »، بر طبق فرضیه فیلم ، هر کدام از زن ها می تواند نویسنده نامه باشد چراکه همه زن ها نشانه ای از رنگ رومانتیک در خانه یشان دارند. حتی شری(ژولی دلپی) هم در نماهای آغازین فیلم در حالی که لباسی تقریباً صــورتی رنگ بر تن دارد؛ از خـــانه دان خـــارج می شود. جالب است بدانید « راجر ایبرت» که از اظهار نظر درباره این مسئله عاجز بوده، این بخش از فیلم را به خود بیننده واگذار کرده است.

موسیقی گل های پژمرده، جز در یک مورد ، بسیار کارآمد و مناسب است. مطمئن باشید اگر این حجم و این سبک موسیقی در فیلم نبود ؛ فیلم به اثری خسته کننده تبدیل می شد.

تصورش بکنید، بیل مورای کم تحرک ، دوربین ساکن و بی جنب و جوش ، ریتم آرام و نسبتاً کند، فضای سرد داستان ، همگی می توانستند ما را به خوابی عمیق فرو ببرند.

خود جارموش فیلمش را اینگونه معرفی می کند:« گل های پژمرده ، نه یک کمدی – رمانتیک، نه یک تراژدی و نه فیلمی غم انگیز و عبوس ؛ بلکه، آمیزه ای از همه این هاست.»

می توانستم چیزهای دیگری هم بنویسم و حدس هایی بزنم مثلاً اینکه پسر جوان پایان فیلم که روبانی صورتی بر کوله پشتی اش بسته کیست؟... اما ترجیح می دهم مثل ایبرت سکوت کنم و این را برعهده شما بگذارم. جارموش کارگردانی نامتعارف است و همیشه ازسبکی دشوار بهره گرفته است ، خـــــود او می گوید:

« بیشتر از اینکه بخواهم قصه تعریف کنم ، دلم می خواهد جزئیات را بپرورانم ، من جزئیات را جمع می کنم و سپس سعی می کنم با قصه آنها را به هم بپیوندانم. من موضوع و حال و هوای کلی شخصیت ها را دوست دارم ، ولی داستانی که خیلی صریح جلو برود را نه.»

پس به همین دلیل است که پایان فیلم مبهم است و جایی برای نتیجه گیری قطعی وجود ندارد.

                                         

                                                                                         تیموتی

نوشته شده توسط تیموتی در 12 PM |  لینک ثابت   •