تبليغاتX
پرده شیشه ای

سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385

زندگی و دیگر هیچ

سلام

 

حتما تا به حال به بالای وبلاگ توجه کرده اید که کلکسیونی از عکس های  کارگردان های معروف را دور هم جمع کرده و شما را به سوال می کشد که این عکس مال کی می تواند باشد یا کدام عکس مال کدام کارگردان است؟!تقریبا از تمام عکس ها،نقد و تفسیر فیلم داشته ایم جز یک نفر که تنهاییم باعث شد یک تور ویژه از آثارش را برای خودم در عرض چند شب متوالی برگزار کنم:

اینگمار برگمان

ingmar bergmanیکی از معدود کارگردان های صاحب سبک دنیای سینما که (خدا را شکر!) این قدر فیلم ساخته که چیزی برای نگفتن از ناگفته های درونش باقی نگذاشته است.کارگردانی که ازتمام جوایز و افتخارات موجود در فستیوال ها دارای کلکسیونی به تعداد بیش از دو عدد است!(یعنی منظورم این است که از هر فستیوالی بیشتر از دو جایزه گرفته!!!!)

فیلم های برگمان دارای زمان خاصی نیستند.هر زمان و موقعیتی می تواند لوکیشن فیلم هایش باشد و بیینده دهه پنجاه میلادی و بییننده کنونی می توانند برداشتی یکسان از آثارش داشته باشند که این خود خصوصیتی منحصر به فرد است.استفاده از بازیگرهای یکسان باعث شده بیننده احساس راحتی با فیلم کند و شما تقریبا هیچ گاه دچار غافلگیری یا پیچش فکری نمی شوید و با آرامش می توانید از سینما به عنوان یک هنر لذت ببرید.

موسیقی در آثار برگمان،بر خلاف سایر کارگردان های اروپایی،دارای تاثیر خاصی نیست و دیالوگ های قوی همراه با بازی های اکثرا خوب کاملا بر فضای صحنه احاطه دارد.فیلم برداری دارای ریتمی مناسب با فیلم است و تدوین نیز،هیچ گاه فیلم را وارد چالش نمی کند.داستان ها اکثرا ساده و دارای روابط قوی انسانی است و شما را هیچ وقت دچار این سوال احمقانه نمی کند که اگر جای قهرمان فیلم بودید،چه می کردید!!

عده زیادی فیلم های برگمان را خسته کننده و بسیار شخصی می دانند(مثل همان بلایی که بر سر تارکوفسکی آوردند!).آری!برای یک بیننده عاشق هالیوود و تلوزیون،کاملا حق با دوستان است.ولی آیا همه سینما همان است که درساندویچ آماده پیچیده شده است؟!آیا ذهن ما تنها دستگاه مایکروویو است که باید آن را گرم کند؟!

 

توت فرنگی های وحشی ،سفری به درون در خویشتن انسان است که بدون هرگونه تردید صورت می گیرد.

شرم در واقع بررسی انسان و روابطش در شرایط مختلف است که در کنار آن،به زیبایی جنگ و خشونت را به نقد می کشد.

سکوت درباره زن است.هرچه که دارد و ندارد و نمی تواند داشته باشد و نمی خواهد داشته باشد!

روشنایی زمستان،تردیدهای شما را درمورد دین و معنویات به تصویر می کشد و قضاوت را بر عهد خودتان می گذارد.

دیدن از طریق عینک تیره،چهار نسل متمایز را روبه روی یکدیگر قرار می دهد و باز هم از زنیت (زن بودن) تجلیل می کند.

مهر هفتم،زیباترین فیلمی است که در مورد مرگ دیده ام.زندگی و مرگ را وارد یک معادله دو مجهولی می کند و در آخر هر دو،هم برنده هستند و هم بازنده!

.

.

.

و چندین فیلم دیگر که هرکدام خود دارای مولفه به خصوص است.دنیای برگمان ،مانند نگاه کردن به آینده ای دور از طریق معیار های گذشته ای بسیار دور است!لذت بردن از آن بسیار آسان است.

همین!

خداحافظ!

 

پ.ن:در روزهای اخیر نقدهای بسیاری از فیلم جدید مارتین  اسکورسیزی خواندم که دو نکته را لازم به توضیح دانستم:

1) نام فیلم را در فارسی به مردگان ترجمه کردند.کم تر کارگردان عاقلی نام یک فیلم پلیسی را که اساسش بر غافلگیری است،طوری انتخاب می کند که پایانش قابل حدس باشد!دیپارتد معنی های متعددی دارد ولی فکر نمی کنم ترجمه مردگان یا از دست رفته زیاد مناسب باشد.

2)نقد ها بسیار مثبت است!!عده ای حتی آن را شایسته اسکار می دانند(البته با توجه به کمپانی هایی که پشت این فیلم هستند اصلا بعید نیست!)این فیلم را قبلا نقد کرده ایم و خواهش می کنم توجه کنید که این فیلم از یک کارگردان درجه دو هالیوود با بازی اسیتون سگال و ویل اسمیت و تام کروز و کامرون دیاز نیست!نام ها را فراموش کنید.در این فیلم هیچ اثری از اسکورسیزی و نیکلسون و دیمون و دی کاپریو نمی بینید!   

                                                                                                                    سوشیانس

نوشته شده توسط سوشیانس و انیس در 8 PM |  لینک ثابت   •