یکشنبه دهم دی 1385
در ستایش عشق
سیزده چهارده ساله که بودم سوالی بدجوری ذهنم را به خودش مشغول کرده بود:بعدش چی؟هرکسی را که گیر می آوردم این سوال را ازش می پرسیدم.بعضی ها که چپ چپ نگاهم می کردند و بعضی دیگر هم شروع می کردند به جواب دادن:خوب معلوم است دیگر.بعدش برزخ و بعدش قیامت است.بعدش هم اگر آدم خوبی باشی بهشت.من سوالم را دوباره تکرار می کردم.اینجا دیگر فرق نمی کرد که طرفم آدم با سوادی باشد یا یک فرد عامی.در هر صورت نمی توانستند جوابی برای سوالم پیدا کنند.مدت زیادی زندگیم را با همین سوال(و سوالات مشابه)زیر سوال بردم و کم کم داشتم به جریان پوچگرایان نزدیک می شدم(یا لااقل خودم اینگونه فکر می کردم).
آن دوران گذشت و من هم توانستم جواب های قانع کننده ایی(البته برای خودم)پیدا کنم.چند روز پیش اخوی بنده که چهارده ساله است در حالی که لم داده بود با همان سوال خودم مواجهم کرد:بعدش چی؟
زندگی مخلوطی از چیزهاییست که برایمان دردناک و یا خوش آیند است.شخصا معتقدم می شود (باید و از سر ناچاری)با بخش دردناکش کنار آمد و البته چندان جدیش نگرفت و بخش خوشایندش را پررنگتر کرد و محور اصلی زندگی را روی همان بخش قرار داد.فیلمی که چند روز پیش دیدم(املی)در عین سادگی به تمامی این مسائل و سوال ها پرداخته بود.
در ابتدای فیلم در حین معرفی چند شخصیت توسط راوی نکته ی بسیار جالبی ذکر می شود.مثلا آقای پولن دوست ندارد دیگران به کفش هایش نگاه کنند(و صحنه ی اتفاق افتادن آن و ناراحتی آقای پولن را می بینیم) و کندن کاغذ دیواری را دوست دارد(و نشان داده می شود که اقای پولن چگونه از آن لذت می برد).نگاه ژان پیر ژونه به نگاه شخصی من خیلی نزدیک است و این شاید یکی از دلایلی باشد که من به شدت با فیلم احساس نزدیکی کردم.ژان پیر ژونه زندگی را مخلوطی از لذت ها و ناراحتی ها می داند که اساس همه ی آن ها بر اتفاق(یا به بیان معتقدین قسمت) استوار است.که در مجموع نباید چندان جدیش گرفت.در ابتدای فیلم در حالی که مگسی زیر ماشینی له می شود و روز فوت یکی از ساکنین شهر است,بر اساس اتفاق یکی از اسپرم های آقای پولن با تخمک همسرش برخورد می کند و سلول زیگوت(تخم)املی شکل می گیرد.به همین سادگی.
املی داستان زندگی دختریست که دچار روزمرگی شده ولی با یک اتفاق و البته تصمیم خودش به دنبال تنوع بخشیدن به زندگیش و در واقع به آرامش رسیدن می رود.
چند ویژگی در هر فیلم بیشتر از باقی عناصر بر روی من تاثیر می گذارد.یکی از این ویژگی ها(که شاید یکی از مهمترین آن ها هم باشد)موسیقی فیلم است.خیلی صادقانه بگویم:هیچ شناختی نسبت به فیلم املی نداشتم اما وقتی موسیقی فوق العاده اش را شنیدم تصمیم گرفتم هرجور که شده ببینمش.موسیقی بی نظیر فیلم ژان پیر ژونه که کار یان تیرسن است مرا شگفتزده کرد و این شگفتزدگی وقتی به اوج خودش رسید که هنگام دیدن فیلم احساس کردم هیچ آهنگی بهتر از این نمی توانست مفاهیم این فیلم و حس و فضایش را به بیننده منتقل کند.حسی که موسیقی فیلم ایجاد می کند همان حس بیخیالی و جدی نگرفتن زندگی است.یان تیرسن آهنگساز هموطن ژونه است.آهنگساز مشهور و صاحب نامی که با این فیلم پرطرفدارتر هم شد و کمک خیلی زیادی هم به ژونه در فروش فیلم کرد.به گونه ایی که خیلی از منتقدین یکی از دلایل فروش خیلی زیاد املی را موسیقیش می دانند.
روزي “ژان پير ژونه” در اتوموبيلي نشسته بود كه ضبط صوتش يكي از آلبوم هاي “يان تيرسن” را پخش مي كرد، از آن موسيقي خوشش آمد و سريع با جوان هنرمند هم وطنش تماس گرفت، اما آهنگ ساز جوان ِ اهل “بريتاني” سرش شلوغ بود و داشت آلبوم جديدش را تنظيم مي كرد. هم نمي توانست پيشنهاد وسوسه برانگيز”ژان پير ژونه” را رد كند و هم زمان زيادي براي تنظيم آهنگ فيلم نداشت.در نهايت قطعاتي از آلبوم هاي قبلي اش را انتخاب كرد و چندتايي هم قطعه ي جديد نوشت.نتيجه خوب از كار در آمد و قطعات انتخابي آن قدر با ” املي پولن” جور در مي آمد كه انگار “تيرسن” قبل از آشنايي با “ژونه” مي دانسته قرار است براي فيلمش آهنگ بسازد
جدای مسائل و مفاهیم درونی فیلم جنبه های بصری فیلم هم بسیار قابل توجه است.فیلم از یک نشاط بصری برخوردار است.بازی ادری توتو خیلی هماهنگ با فیلم است.میمیک صورتش در بسیاری از صحنه های فیلم و شور و نشاطی که از حرکاتش می بارد همه و همه در ایجاد حس مورد نظر کارگردان در بیننده بسیار موثر است.
قاب بندی,طراحی صحنه,دکوپاژ و طراحی رنگ فضایی خیلی زیبا و فانتزی به وجود آورده.دوربین در اکثر اوقات در حال حرکت است و به ندرت ثابت می ماند.خود ژان پیر ژونه گفته که از حرکت دائمی دوربین خیلی خوشش می آید.گاهی توسط ۶ دوربین از ۶ زاویه ی مختلف فیلم برداری می شده تا ژونه در نهایت بهترینش را انتخاب کند.برای پیدا کردن بهترین ایستگاه مترو ژونه دو هفته سرتاسر پاریس و همه ی ایستگاه ها را زیر و رو می کند تا بهترینش را انتخاب کند
یکی از نکات مثبت فیلمنامه ی فیلم است که بسیار منسجم نوشته شده.این فیلمنامه ی منسجم پر از متلک به عقلگرایان و انسان های منطقی است.به طور مثال ذکر کردن تاریخ دقیق اتفاقات و همینطور تعداد بال زدن های مگس در ثانیه.خود ژونه در مصاحبه هایش می گوید که فیلم های رئالستیک برایش خسته کننده است.
سختگیری
دوستان زیادی در موارد گوناگون به من اتهام سختگیر نبودن(در تمامی مسائل)و راحت گذشتن را می زنند.اما خودم معتقدم که بسیار سختگیر هستم اما سعی می کنم به راحتی از کنار مسائل بگذرم و لذت زندگی را از خودم نگیرم.با این حال می خواستم یک مقداری بر فیلم املی هم سخت بگیرم تا این اتهام را تا حدودی رد بکنم(قبلش بگویم که با این وجود املی یکی از بهترین فیلمهاییست که تا این لحظه دیده ام)
اولین نکته ایی که به ذهن هر بیننده ایی احتمالا می رسد سیر نا متقارن فیلم است.ابتدا سال ها تند می گذرند بعد مکثی کوتاه بر دوران کودکی املی می شود و بعد دوباره سالهای سریع می گذرند تا اینکه به دوران جوانی املی می رسیم و دوباره مکث می شود.در واقع سیر سال ها بسیار غیر منظم است و تاثیر مناسبی روی روند فیلم ندارد.
بسیاری از نکاتی که در فیلم دیده می شود تقلیدی از فیلم های دیگر تلقی می شود.بازی ادری توتو تلفیقی از بازی ژولیت بینوش و چارلی چاپلین است.استفاده ی خیلی زیاد از میمیک صورت برای انتقال حس درونی در ژولیت بینوش سابقه دارد و طنزی که در حرکات او وجود دارد ما را یاد چارلی چاپلین می اندازد.مرد شیشه ایی فیلم چه به لحاظ گذشته اش و چه به لحاظ حال(که نقاش شده است)بسیار مشابه مرد شیشه ای فیلم Unbreakable است به گونه ایی که گمان می رود آن شخصیت بدون هیچ تغییری از Unbreakable برداشته شده و وارد این فیلم شده.تمام کمک هایی که املی به دیگران می کند در فیلمهای مختلف دیده شده و تقریبا هیچکدام ابتکاری نیستند.انتقاد دیگری که به فیلم وارد می شود این است که زندگی آنگونه که ژونه در فیلمش به تصویر کشیده نیست.در طول فیلم حتی یک سیاهپوست هم دیده نمی شود!(مگر می شود؟آن هم در پاریس!)زندگی که بسیار زیبا نشان داده شده متعلق به طبقه ی متوسط و متوسط به بالای جامعه است.زندگی برای یک حاشیه نشینی که فرصت سرخاراندن هم ندارد آنگونه که در فیلم می بینیم نیست.در واقع در فیلم زندگی زیباتر از آنچه که هست نشان داده شده.یا لااقل فقط برای طبقه ی مرفه جامعه صادق است.
ژونه با دو فیلم آخرش به یکی از محبوبترین کارگردانهای من تبدیل شده(البته بقیه ی کارهایش را ندیدم که مجموعا 7 اثر است)آخرین کارش فیلم یک نامزدی طولانی است که در آنجا هم شاهد همکاری ژونه با ادری توتو هستیم و برایمان اثبات می شد که این دو چقدر عالی با یکدیگر جور شده اند.فیلم یک نامزدی طولانی هم مثل املی فیلمی لطیف و دوست داشتنی است.
پ.ن:مطلبی که در مورد آهنگساز فیلم به صورت کج نوشته شده از مجله ی هنر موسیقی برداشتم و موسیقی فیلم را از این وبلاگ

.jpg)
