سلام
.....!
نامی که می شناسید و به آن اطمینان دارید!
به جای نقطه چین چه کلمه ای می گذارید؟ پاکشوما، ماکارونی رشد، ایران خودرو،صا ایران،روغن قو؟(حواستون کجاست!فکر کنم این جا یک وبلاگ سینمایی باشه!)مهران مدیری،امین حیایی،تام کروز،جیم کری،جولیا رابرتز؟(آهان!بهتر شد!)
جواب یک هالیوودی به تمام معنا شاید کمی پیرتر و اصیل تر از این کلمات باشد.یک نام اصیل که خود به تنهایی بار قسمتی از تاریخ سینمایی هالیوود را به همراه دارد.
کلینت ایستوود CLINT EASTWOOD!
تنها بازیگر-کارگردان واقعا موفق در 40 سال اخیر که اسطوره بلوندی در خوب بد زشت را به ملودرام قابل تحسین رودخانه میستیک بدل کرد.سینمای ایستوود به نوعی همان استرلیزه فیلم های کلاه مخملی قبل از انقلاب ایرانی باشد که در نهایت تکنیک و بازیگری، در شکل هالیوودی ارائه شده است.رفاقت،مردانگی،زن خوشگل،پول،مشروب،خلاف،چاقو و...!متاسفانه من شدیدا از فیلم های این تیپی و کلا کیمیایی وار متنفرم ولی نمی توانم از تماشای خوب بد زشت برای بار شانزدهم یا عزیز میلیون دلاری برای بار چهارم بگذرم.
آخرین اثر کلینت ایستوود،پرچم های پدران ما FLAGS OF OUR FATHERS همه شما را با یک شوک بزرگ مواجه خواهد کرد.فیلمی در نقد قهرمان پروری رسانه ها(چیزی که تمام زندگی ایستوود مدیون آن است!)،فیلمی درباره تلخی جنگ(باز هم چیزی که عشق واقعی ایستوود نشان داده شده است!)فیلمی درباره هویت قهرمانان واقعی زندگی مان (و نه امسال بدلی مثل شخصیت های ایستوود در فیلم هایش!)فیلمی درباره وارثان واقعی بدبختی های پس از جنگ،مادران، و هر چیزی که بتوان شما را با صنعت سینمای سرگرم کننده آشتی داد!
کسانی که در جنگ عزیزانی را از دست دادند،برای این فیلم اشک خواهند ریخت و عشاق جنگ و یا دفاع جنگ طلبانه(!) را بیدار می کند.
متاسفانه باید بگویم فکر نمی کنم خود کلینت ایستوود این قدر در مورد تاثیر فیلم زیبایش تصور می کرده ولی این هم از استثنائات سینماست که یک فیلم،ازخواسته کارگردان خیلی بهتر فهمیده می شود!
عادت به قصه گویی و رمز گشایی در مورد فیلم ندارم.اگر از نجات سرباز ریان و یا خط باریک قرمز لذت بردید،بدانید که این فیلم در واقع پشت جبهه آن چه در آن دو دیدید به شما نشان می دهد.
این فیلم را زمانی دیدم که صدام اعدام شده بود و تمام خاطرات جنگ در من زنده بود.بسیار اشک ریختم در سینما برای عزیزی که از دست دادم و بار دیگر به قدرت هنر سینما برای قدرت بخشیدن به احساسات و تجسم ایمان آوردم.
کاش سینما این قدر به بی راه نمی رفت که آل پاچینو به اسطوره تبدیل می شد و یا تام کروز و جولیا رابرتز ستاره های این هنر بی بدیل می شدند!کاش زیبایی سینما در داستان بی هویت بربادرفته و یا بن هور و تایتانیک و کوهستان بروکبک و تصادف و ببر خیزان و بیمار انگلیسی و جنگ ستارگان و ارباب حلقه ها به هدر نمی رفت و حداقل اگر دیگر راننده تاکسی ساخته نمی شود،جمیز باند اسکار را برنده نشود!!!
سینمایی که به آن ایمان دارم،هنر مطلق،معجونی از شش هنر قبلی و خارج از زیبایی ظاهری است.هنری که طبیعت را طبیعی تر(تارکوفسکی)،عشق را گرم تر(برگمان)،ایدئولوژی را واضح تر(فون تریه)،آدمی را شفاف تر (کوبریک)،روابط را کامل تر(کاپولا)،هنر را ملموس تر (کیشلوفسکی)،فلسفه را آسان تر (مخملباف-کازان)،تکنولوژی را بهتر (اسپیلبرگ-زمه کیس)،خشونت را عیان تر(تارانتینو)، داستان را جذاب تر (اسکورسیزی) و زندگی را کامل تر (کاستاریکا-جارموش-کیارستمی-وندرس) نشان دهد.
نشان دهد و نشان دهد و نشان دهد و نشان دهد و نشان دهد و نشان دهد و...
مطلبی دیگر:
من احساس می کنم فضای وبلاگمان زیادی به حرفه ای شدن نزدیک شده است.زبان روان صحبت با سینما دوستان در حال تغییر به مکالمات حرفه ای با سینما شناسان است !فکر نمی کنم چیزی باشد که ما را به هدفمان نزدیک کند.
زبان مادری سینما دوستان را فراموش نکنید و با تاریخ نگاری و رمزگشایی و نام شناسی(!) وقتتان را تلف نکنید.
به خودم دروغ نمی گویم!
باور کنید!
خداحافظ
سوشیانس
نوشته شده توسط سوشیانس و انیس
در
7 PM |
لینک ثابت
•