چهارشنبه چهارم بهمن 1385
کاش یک نفر بیش تر...
درباره اين فيلم سه ساعته سياه و سفيد كه دليلش تضاد تيرگي و روشني آدم هاي فيلم است و هوشمندانه تصميمگيري شده است چه ميتوان گفت؟ استیون اسپيلبرگ (كارگردان فيلم) دست به آزموني بزرگ زده است. او گفته بود مدت ها تصميم داشته فيلمي درباره نسلكشي نازيها در خلال جنگ جهاني دوم توليد كند اما به داستان روايي خوبي دست نيافته است. اكنون چه داستاني بهتر از انقلاب دروني يك مرد پولدوست و هوسباز تا تبديل شدن به اسطورهاي انساني و مثال زدني؟ شيندلري كه از تبديل شدن كارخانهاش به يك نوانخانه ابا دارد اكنون به فردي روشنضمير تبديل ميشود كه براي نجات جان انسان ها از هيچ چيز از جمله جان و مال و اعتبار كوتاهي نميكند. حتي اگر تمام قصه فيلم _ به زعم برخي منتقدان يا حتي ضد يهوديان _ دروغ باشد فيلم به يك روايت انساني و معرفتي تبديل شده است. فيلم با يك نما از شمع آغاز ميشود، شمعي كه ميسوزد تا ظلمات اطراف را تا جايي كه ميتواند از بين ببرد. ميتوان گفت سكانس اوليه كه سوختن يك شمع است خلاصهاي زيبا و استعاري از كل فيلم است. شيندلر شمعي است كه با سوختن خود در صدد نورافشاني و از بين بردن ظلمت است. او در بحبوحه آدمكشي و زجر نافرجام آدمها دست به عملي انساني ميزند. صحنههاي استعاري اول فيلم از اسپيلبرگ بعيد بود اما او چنين استعارههاي سينمايي را در فيلم هاي بعدياش مانند "اگه ميتوني منو بگير"، "نجات سرباز رايان"، "ترمينال" و "مونيخ" تكرار كرده است. از نظر ساختار، فيلم حالتي گزارشي دارد. دوربين بر شانه و لرزش هاي پاپي تصوير بيننده را به فضاي زجرآلود آن دوران ميبرد اما چه هنرمندانه در سكانس هايي ديگر دوربين زمينگير ميشود تا به لايههاي دروني آدم هاي فيلم دست پيدا بكنيم. براي مثال به سكانس گفتگوي شيندلر با همسرش در يكسوم ابتدايي فيلم و يا گفتگوي شيندلر با دختر يهودي بنام هلن و يا گفتگوي شيندلر با اشترن (با بازي بن كينگزلي) هنگام تهيه فهرست اسامي كارگرها دقت كنيد. در اين سكانس ها از بازي هاي پرقدرت كه ب
گذريم، نور و دوربين حرف اول را ميزنند و بيننده را ميخكوب مينمايند. يكي ديگر از سكانس هاي استعاري فيلم كشتن بيمارگونه و تفريح مانند آدم ها به دست آمون گوت (با بازي رالف فاينس) از روي بالكن ويلا و بلافاصله ادرار كردن او در توالت ويلاست. اين صحنه نشان ميدهد كه تا چه حد مسخ روحي و رواني يك انسان از لحاظ ايدئولوژيك كه بعضاً جنبه سياسي نيز دارد باعث ميشود كشتن يك انسان به اندازه تخليه ادرار بياهميت و عادي باشد. نمونه اين صحنهها در فيلم بيشمار است. شيندلر كه خودش عضو افتخاري حزب نازي است عدهاي انسان را از قعر دهان اژدهاگونه نازي ها بيرون ميكشد و اين از ويژگي هاي پيچيده انسان است. مشخص است كه اسپيلبرگ قصد ندارد فيلم را سياستزده كند، تنها جنبههاي انساني و ابعاد عاطفي اين تراژدي را مد نظر قرار داده است. شيندلر مردي است كه از نهايت رذالت به اوج ميرسد و خود را در تاريخ جاودانه ميكند. در مورد ويژگي هاي شخصيتي او حرف و حديث بي شمار است اما گويي اسپيلبرگ از اين موضوع رخ بر نميتابد و كار خودش را ميكند. فهرست شيندلر يك درام انساني است. هربار كه به تماشاي اين فيلم مينشينم به ياد اين ميافتم كه خود نيز يك انسان هستم و آيا ميتوانم همچون او به ابعاد انساني روح خويش رجوع كنم؟ دريغ كه كار مشكلي است. در انتها به اسپيلبرگ براي انسان دوستي بيشائبهاش و زحمت فراواني كه براي توليد اين فيلم متحمل شده است و اشك هايي كه هنگام فيلمبرداري (به گفته خودش) ريخته است آفرين و خسته نباشي ميگويم. مرحبا به بازي زيباي ليام نيسون (اسكار شيندلر)، رالف فاينس (آمون گوت)، بن كينگزلي (ايزاك اشترن) و كارولين گودال (اميلي شيندلر) و تمام بازيگران ريز و درشت فيلم. آفرين به يانوش كامينسكي براي تصويربرداري هنرمندانهاش. احسنت به جان ويليامز براي موسيقي جانسوز و زيبايش.
دانلود موسیقی فیلم (سولوی پیانو)

