شنبه بیست و هشتم بهمن 1385
از حاتمی کیا تا حاتمی کیا
سلام
سینمای ایران دارای تقسیم بندی های زیادی است.مثلا می گویند سینمای قبل از مرحوم فردین و بعد از آن.یا سینمای مسعود کیمیایی و بعد از آن. سینمای قبل از فیلم گاو و بعد از آن.سینمای فیلم دختر لر و بعد از آن!
فکر می کنم بهترین تقسیم بندی(با این که کلا تقسیم بندی را جز در موارد خیلی قوی و استثنائی قبول ندارم!)سینمای قبل از انقلاب و بعد از انقلاب است.سینمایی که به علت شرایط جامعه به سینمای جنگ نیز پیوند می خورد.سینمایی که با کارگردان های جوان و خوشفکر شکل گرفت و استفاده از همه امکانات دولتی ،اجازه رشد تفکر و در نتیجه ساخته شدن فیلم را در پی داشت.
ابراهیم حاتمی کیا ،یکی از طلایه داران این نسل پیشرو است که در طی 16 سال فیلم سازی،اکثرا با درد قشرهایی از جامعه همراه بوده است.فیلم ساز قابل احترامی که به راحتی با استفاده از هنر سینما،عقایدش را بیش تر با زبان استعاره بیان می نماید و مخاطب را هیچ گاه تنها نمی گذارد.
در آثار اولیه اش،نشانه هایی از دغدغه هایی دیده می شد که به صورت خام بر روی پرده می رفت تا فیلم ساده،خوش فرم،محکم و تاثیرگذار دیده بان را ساخت.فیلمی که به طور روشن از شرایط پذیرش قطعنامه صحبت می کند و دیالوگ ها و صحنه های استثنائی را از شرایط جنگ به تصویر می کشد.

از کرخه تا راین ،بهترین ملودرام ساخته شده در تاریخ سینمای ایران است.بازی خارج از تصور هما روستا همراه با موسیقی جاودانه مجید انتظامی باعث شد،سینمای جنگ برای اولین بار وارد محافل خانوادگی شود و تمامی طبقات جامعه با مسایل مربوط به خانواده های آسیب دیده از جنگ درگیر شوند و از منظر بالاتر،ایده ئولوژی جنگ به شدت محکوم می شود.صحنه های به یاد ماندنی مانند مناجات سعید با خدا در کنار رود راین،نماز خواندن در کلیسا ،سازمان مهاجرت و از همه زیباتر ،بازی سعید با هنرپیشه زن در خیابان،به راستی تصویری خوب از تکامل سینمای جوان بعد از انقلاب است.
نقطه عطف سینمای حاتمی کیا،بی شک آژانس شیشه ای است.فیلمی که تمامی قشر های جامعه را برای چند ساعت در کنار هم قرار می دهد تا در مورد آن چه که بعد از پایان جنگ برای نسل رزمنده پیش آمده ،صحبت کنند.استعاره ها در این فیلم با واقعیت آمیخته می شود و بازی های واقعا خوب از بازیگران نقش های اصلی و فرعی در فضایی بسته همراه با موسیقی و فیلم بردای هماهنگ در کنار تدوین خوب،حاتمی کیا را در رساندن پیامش در فضای سال 76 کمک می کند.

حاج کاظم نماینده نسلی است که دود موتورهای خشونت طلبان خفه اش می کند و بی تفاوتی اکثر جامعه ،به دردش می آورد و پول دوستی و مقام خواهی عده ای دیگر به فریادش می کشد.عباس حیدری شهید می شود تا دستگاه سیاسی خارجه دولت اصلاحات بتواند تفرقه موجود بین نیروهای موجود در نظام را تکذیب کند.هواپیمای سعادت کشور به نقطه اصلی بر می گردد تا دعواها از اول شروع شود و افراد بیش تری به حجره های بازار سر بزنند!حاج کاظم قانون را برای نجات انسان می داند و هرگاه که فکر کند این قانون،راه گلوی انسان را بسته است،آن را نفی می کند.فاطمه،نماد تلطیف کننده فکر حاج کاظم است که در واقع همان عشق مادی نسل دین خواه است.آرزوهای این نسل در تربیت فرزندانی هفته است که بعدا در موج مرده می بینیم که راه به جایی نمی برد.
سلحشور نیز نماینده نسل واقع بین زخم خورده بعد از انقلاب است که درد را کاملا لمس کرده و به جای گوشه نشینی وفرار،در بطن جامعه در حال درمان آن است.دیالوگهای رد و بدل شده بین این دو قابل تامل است و فضای باز فرهنگی زمان وزارت دکترمهاجرانی ،این اجازه را به ما می دهد که مقداری دقیق تر به زیر پوست روابط بین تفکرهای حاکم در ایران بنگریم.
صحنه ی برتر فیلم،عبور حاج کاظم و عباس از روی خط کشی عابر پیاده و در واقع قانونی است که با یک نامه از بالا شکسته می شود و سلحشور منطقی را با خیابان خالی از احساس و مملو از جمعیت شاکی تنها می گذارد.
دیگر آثار حاتمی کیا تا به کنون، به شرایط جامعه می پردازد و از تایید رابطه با آمریکا در موج مرده گرفته تا تقابل جدی نسل ها در به نام پدر،همه را در بر می گیرد.
ارتفاع پست ،دیگر ساخته تحسین بر انگیز حاتمی کیا است که اگر بخواهم درمورد آن بنویسم،بیهوده وقت شما را تلف خواهم کرد.آن چه که می خواهید بدانید در آن است و من نیز امیدوارم ایران نیز مانند آن نوزاد، به سلامت از شرایط بحرانی خارج شود.
علاقه ی حاتمی کیا برای استفاده از نام های پارادوکسی شکل برای فیلم نامه هایش نشان از نوع متفاوت دیدگاه او به سینما دارد که تنها برای سینما دوستان وطنی،قابل احترام است!
خداحافظ
سوشیانس
