جمعه چهارم اسفند 1385
همراه با جشنواره
بعد از کلی جنجال که به وجود آمد در نهایت قرار شد بعد از اتمام جشنواره ی فجر در تمامی شهر ها,این جشنواره در مشهد شروع به کار کند.آن هم نه تمام و کمال بلکه حدود ده دوازده تا که اتفاقا سه تا از فیلم هایی که دوست داشتم حتما ببینمشان جزو این فیلم ها نبودند(پارک وی,سنتوری,رییس).حالا این که دلیل این تاخیر و تعداد کم فیلم ها چه بود خدا می داند.اول گفتند ارشاد شهر مشهد سر این قضیه به کلی مشکل دارد و نمی خواهد چنین اتفاقاتی بیافتد.اما بعد اعلام کردند بودجه ای برای این کار وجود ندارد(شهر مشهد.با این همه مسافر.با این همه منابع کسب درآمد چگونه امکان دارد برای این امر بودجه ای نداشته باشد؟)
خلاصه با وجود همه ی این مشکلات و کمبود ها جشنواره ی فیلم فجر با فیلم خون بازی در مشهد شروع شد.من هم کاملا اتفاقی متوجه چنین چیزی شدم و اصلا انتظارش را نداشتم.

نمی دانم منظورم را می فهمید یا نه.اما فهمیدن تمام جزییات یک فیلم که فقط یک بار می بینیدش و اطرافتان هم صدای باز شدن بسته های چیپس و پفک می آید چندان ممکن نیست.خون بازی یک فیلم خانوادگی است.اشتباه نکنید.منظورم ژانر فیلم نیست.کارگردان فیلم رخشان بنی اعتماد است.فیلم نامه نویس هم خودش است(البته به همراه دو سه نفر دیگر)تهیه کننده همسرش (جهانگیر کوثری) و بازیگر اول فرزندش (بارانِ کوثری) است.کل اعضای خانواده بسیج شده اند و با کمک هم یک فیلم ساخته اند.فیلمی که بیش تر قسمت هایش به صورت سیاه سفید فیلم برداری شده.بازیگرانش تقریبا بی نقص ظاهر می شوند.باران کوثری بسیار خوب از عهده ی نقشش بر آمده.بازی در نقش دختری معتاد کار چندان ساده ای نیست.با این که باقی شخصیت ها حضور چندانی نداشتند اما باز هم کار خودشان را به بهترین شکل ممکن انجام دادند.مثل بیتا فرهی که فعالیت هنریش مدتی ست کم شده(یا لااقل من کم تر می بینمش)همین طور مسعود رایگان که بازیگر شایسته ایست.مخصوصا در فیلم خیلی دور خیلی نزدیک که بازی خوبش مرا بدجوری متعجب کرد.من همیشه با خودم می گفتم چرا چنین بازیگر قابلی این قدر دیر وارد سینما شده تا این که چندی پیش متوجه شدم مسعود رایگان مقیم سویس بوده و دو سه سال است که به ایران آمده.
جدا از بازیگران فیلم که بسیار خوب ظاهر شدند و فیلم نامه ی نسبتا قابل قبول بود(نسبت به بضاعت کشور ما بسیار هم خوب بود)و البته فضای سیاه سفید بجا و…..موضوع فیلم بسیار تکراری بود.مساله ی اعتیاد و تلاش برای ترک آن.موضوعی که شاید نزدیک به دو هزار تا فیلم در موردش ساخته شده(هزار تایش مال ایران است)تنها چیزی که این جا تغییر کرده بود زن بودن شخصیت معتاد بود.البته اگر بخواهیم نگاه زیادی خوش بینانه داشته باشیم می توانیم نکات تازه ای هم از فیلم بیرون بکشیم.مثل خوب بودن درونی معتادان(دقت شود به قسمتی که باران کوثری درون ماشین نشسته و پسر معتاد کنارش سعی دارد که از او محافظت کند)یا تاثیر گذاری روی تماشاگر برای دوری از این مساله.و این که اعتیاد خوب و بد نمی شناسد و ممکن است یقه ی هرکسی را بگیرد و ترکش هم ممکن نباشد.حتی اگر نامزد بسیار خوبی داشته باشی.حتی اگر مادر دل سوزی داشته باشی و حتی مشکل مالی و بدنی به هیچ وجه نداشته باشی.هرچند با وجود همه این دیدگاه های خوش بینانه و سخت نگرفتن ها باز هم فیلم در مجموع حرف تازه ایی ندارد و کاملا تکراریست.فیلم های تکراری هم معمولا فاقد ارزش هستند(هرچند از فیلمنامه ی خوب و بازی های قابل قبول بهره برده باشند)
از نکات دیگر فیلم حضور چند دقیقه ای بهرام رادان بود.بازیگری که فقط در فیلم های ویدئو حضور داشت و علت حضورش احتمالا همان مساله ی فروش فیلم است.البته شاید هم از دیدگاه خود بنی اعتماد تنها او بوده که می توانسته از عهده ی این نقش چند دقیقه ای بر آید!
چیز دیگری نمانده.کلا فیلم های ایرانی چیز زیادی ندارند که بشود در موردش نوشت.تنها نکته ای که باقی می ماند صحنه هایی از فیلم بود که برای سینمای ایران تازه بود.مثل رقص تانگو ابتدای فیلم(باران کوثری با بیتا فرهی)و همین طور رقص باران کوثری همراه با آکاردئون.به هر حال قدم های باز شدن فضای سینما هرچند بسیار کند است اما برای ما مردم ایران قابل حس است.
دیوید
