دوشنبه بیستم فروردین 1386
افسون طلایی لارس
رقصنده در تاریکی(Dancer in the Dark)، ستایشی از عشق و معصومیت است، عشقی بی انتها و جاودانی از جنس مادرانه آن. تکمیل کننده سه گانه قلب طلایی فن تری یه ، قلب های طلایی و آدم های پر احساس را نشانه رفته و الحق که به هدف می زند. تیرش چنان بر جان آدمی می نشیند که از اعماق قلبت احساسی بر می خیزد و ناخودآگاه گونه ات را تر می کند.
فیلم ، گذشته از این که از زیر دستان کارگردانی به ظاهر نوگرا بیرون آمده یا عنوان برنده جایزه نخل طلای جشنواره کن در سال 2000 را یدک می کشد، ویژگی مهم دیگری هم دارد.
اغلب فیلم های چند دهه اخیر در یک ژانر خاص نمی گنجند و ترکیبی از چند ژانر به شمار می آیند. اگر قرار باشـــد فضای کلی فیلم را به کمک آوردن اســـم ژانرهــایش اندکی ، فقط اندکی برایتان مشخص کنم؛ می گویم : رقصنده در تاریکی فیلمی است مرکب از ژانرهای درام/موزیکال/تراژدی با رعایت تعداد اندکی از بندهای دگمای فن تری یه.
مشکلی پیش آمده؟... آها... شما هم از کنار واژه های موزیکال و تراژدی به سختی عبور کردید! این همان ویژگی دوم فیلم است. اکثر ما فیلم های موزیکال را به عنوان فیلم هایی شاد، با بزن و بکوب و پر زرق و برق می شناسیم؛ ولی ، فلسفه قرار داشتن نام این ژانر در کنار تراژدی کمی متعجب مان می کند. آقای لارسن فن تری یه (Lars von Trier) در اقدامی جاه طلبانه و نبوغ آمیز( در نگاه اول جنون آمیز) به ژانر موزیکال حال و هوایی غمناک داده و البته این غمناکی جواب داده.
داستان فیلم، چیز تازه ای برای عرضه ندارد و ستایش عشق و احساس است. ولی نکته قابل توجه این است که پله پله عرصه بر سلما (بیورک) تنگ می شود و قدم به قدم بیننده را بیش تر تحت تأثیــر قرار می دهد.بیش تر شخصیت ها معمولی هستند. تنها شخصیت جذاب برای من، جف بود که عادت داشت همیشه بیرون کارخانه کوچک منتظر سلما بماند و با وجود این که بارها با بی مهری سلما رو به رو شده بود ولی روز بعد باز هم آن جا حاضر می شد.
فیلم تا جایی که وارد رؤیاهای سلما نشده، خوب پیش می رود.شخصاً هیچ جذابیتی در آهنگ ها، صدای بیورک(Björk) یا بالا و پایین پریدن هایش نیافتم.در این صحنه ها ، شخصیت ها جنب و جوش اغراق شده ای دارند و این در حالی است که بیورک با ریتمی بسیار آرام بر روی آهنگی بسیار آرام می خواند.خلاصه این که با بیرون آمدن از این رؤیاها(ی ملال آور) فیلم جانی دوباره می گیرد و مجدداً روی غلتک می افتد.
سلما شخصیت ساده و معصومی دارد. روزهایش را با رؤیاهایش سپری می کند.او به راحتی رازش را به بیل می گوید. حتی وقتی در دادگاه است؛ حاضر نیست راز بیـــــل را بر ملا کند.یا خیلی رک به جف مـــی گوید وقت کافی برای یک ماجرای عاشقانه را ندارد. این ها همه در حالی است که بازیگر این نقش یعنی بیورک چهره ای شبیه بیماران مبتلا به منگولیسم دارد و عکس العمل ها و کارهای سلما با چنین چهره ای همراه می شوند و با این که در جایی از فیلم به طور مستقیم عنوان نمی شود که سلما از هوش کمتری نسبت به افراد معمولی برخوردار است ولی این مسئله برای تماشاگر کاملاً محسوس است.
نکته دیگر درگیری فن تری یه با بازیگرانش است که منجر به تیره و تار شدن روابطش با بیورک شده و نیکول کیدمن را از بازی در قسمت دوم سه گانه جدید فن تری یه منصرف کرده. کاترین دونوو(Catherine Deneuve) در یادداشت های روزانه ای که در روزنامه انگلیسی گاردین چاپ کرده از روزهای فیلم برداری رقصنده در تاریکی و حواشی آن می نویسد: فن تری یه درب و داغان است و می گویند یک تلویزیون را خرد و خاکشیر کرده است. همه چیز از آن جا شروع شده که بیورک به او گفته آدم مستبدی است و فکر می کند خودش همه چیز را می داند. گفته که فن تری یه آدم ترسویی است و از این می ترسد که دیگران ایده های بهتری درباره صحنه ها و دیالوگ ها داشته باشند.
دونوو تعریف می کند که بیورک به او گفته فن تری یه بیش از حد او را آزار داده است ؛ فراتر از حد توانایی هایش.دونوو می نویسدکه بیورک آدمی است تیزهوش و معلوم نیست چه قدر تحت فشار بوده که حس کرده در آستانه دیوانگی است.
فن تری یه اعتقاد دارد فیلم باید مثل ریگ در کفش باشد. او می گوید فیلم سازها برای آن که بتوانند هنر اصیل بیافرینند، باید بین خودشان و دیگر فیلم ها یک خط تمایز سبکی ایجاد کنند و این کار با ایجاد محدودیت و محدود نگاه داشتن خود در روند فیلمسازی عملی خواهد بود.
حرف های عجیبی درباره او می زنند. می گویند او از سفر کردن خوشش نمی آید و اصلاً از هواپیما و پرواز می ترسد.یا این که فیلم های سینمایی جدید را تماشا نمی کند و کتاب نمی خواند.فکر می کند ذهنش پر از اطلاعات است، پر از چیزهایی که باید به کار گرفته شوند.
همان طور که من کسی را نمی شناسم که بعد از دیدن فیلم ، از فرط فوران احساس، گریه نکرده باشد؛ مطمئن باشید شما هم چنین شخصی را پیدا نخواهید کرد. پیشاپیش هشدار می دهم که مبادا این فوران احساس منجر به گرفتن تصمیمی احساسی شود. قبل از اینکه عبارت « متفاوت ترین کارگردان زنده دنیا » را بر زبان بیاورید. فیلم های دیگرش( مخصوصاً داگویل ) را ببینید. شاید به عبارت بالایی بخندید!!

فن تریه و دگما 95
در سال 1995، همزمان با صد سالگی سینما فن تری یه و دوستانش اساسنامه معروفشان را در یکی از جلسات یک همایش بین المللی تحت عنوان « سینما در آستانه ورود به دومین سده » که در پاریس برگزار می شد، منتشر کردند.در این جلسه فن تری یه به نمایندگی از گروه دگما 95 [ Dogme 95 ] مرام نامه ای را که خودش و توماس وینتربرگ امضا کرده بودند، خواند و سپس آن را به میان جمعیت پرتاب کرد و سالن ادئون را ترک کرد.
این مرام نامه شامل ده بند بود که هیچ چیز تازه ای به تکنیک های آزموده شده سینمای جهان اضافــه نمی کرد. البته این سبک جدید مزیت هایی داشت که در ادامه مطلب به آن خواهم پرداخت.
در واقع، این مرام نامه آمده بود تا فیلم ها را به حالتی متحد الشکل در آورد و به نوعی اعتراض خود را نسبت به موج نوی سینمای فرانسه اعلام دارد؛ زیرا، پایه گذاران دگما95 معتقد بودند، موج نو که خود زمانی برای رها شدن از قید وبند سینمای سنتی تلاش می کرد ، حالا خود به یک سنت قاعده مند کهنه تبدیل شده است. دگما 95 آمده بود تا همه چیز را تغییر بدهد و درهای جدیدی بر روی سینما باز کند ولی عاقبت بنیانگذارانش – یعنی فن تری یر، وینتربرگ ، یاکوبسن و لورینگ – را ناامید کرد.
قوانین این مکتب سینمایی عبارتند از:
۱- فیلمبرداری باید در محل انجام شود. لوازم صحنه نباید از جایی آورده شوند. اگر لوازم خاصی لازم است ، فیلمبرداری باید در جایی انجام شود که این وسایل وجود دارند.
۲-صدا و تصویر نباید جدای از هم تولید شوند اگر موسیقی در جایی از فیلم به گوش می رسد باید در همان محل فیلمبرداری پخش و ضبط شده باشد.
۳- دوربین باید با دست حمل شود.
۴- فیلم باید رنگی باشد و نورپردازی قابل قبول.اگر نور کافی نیست، نور مورد نیاز باید از لامپ کوچکی که به دوربین متصل است تأمین شود.
۵- استفاده از فیلتر و لنز ممنوع است.
۶-فیلم نباید شامل جلوه های خاصی باشد؛ قتل و تیراندازی نباید اتفاق بیفتد.
۷- زمان و مکان فیلم باید واقعی باشد.
۸- فیلم های مربوط به ژانر خاص پذیرفته نیستند.
۹- فرمت فیلم باید 35 میلی متری ( آکادمی) باشد.
۱۰- نام کارگردان نباید مشخص باشد.
هیچ کدام این بندها چیز جدیدی نیستند و قبلاً هم وجود داشته اند ولی اگر کمی بهتر و خوشبینانه نگاه کنیم، می فهمیم در کنار هم شرایط جدیدی ایجاد کرده اند.
این فضای محدود ، سینماگران را در شرایطی قرار می دهد که آزمایش شوند تا بفهمند چند مردِ حلاج اند. از این جهت ، دگما 95 بیشتر شبیه میدانی است برای عرضه اندام کارگردانان. این قسمتش را می شود دوست داشت.
پ.ن : بخش هایی از مطلب بالا را که مربوط به حواشی فیلم و مکتب دگما ۹۵ است را از فصلنامه سینما و ادبیات، شماره زمستان 85 برداشت کردم.
تیموتی
امتیاز دهی وبلاگ به فیلم از ۱۰ نمره :۷/۸
تیموتی: ۱۰ انیس: ۷۵/۸ کلی من: ۱۰ سوشیانس : ۹/۶ دیوید: ۸
