یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386
تمام قد می ایستم...

تاریخ و سینما ،همانند تاریخ و داستان نویسی،دارای روابط دو جانبه ی محکمی است.به طوری که پر هزینه ترین فیلم های سینمایی را آثار تاریخی تشکیل می دهند. آیا تاریخ آن قدر دارای ارزش است که بهترین های هر هنر به آن بپردازند و هزینه و وقت بسیاری برای نشان دادن ان صرف شود؟اگر قرار است روزنه های زندگیمان را بر گذشته باز کنیم،بی شک سینمای موثر از تاریخ بهترین وسیله ممکن است.
نشان های سنگی انجیل های چهارگانه و پادشاهی انگلستان،شما را آماده می سازد تا با یکی از تاثیرگذار ترین وقایع تاریخی و بهترین شخصیت های قابل بررسی آشنا شوید.معتمد،مهربان،سختگیر،راستگو ودرستکار،صفاتی هستند که می توانید در شخصیت سر توماس مور Sir Thomas More در فیلم مردی برای تمام فصول A Man For All Seasons پیدا کنید.
مردی که هیچ گاه اشتباه نمی کند و قانون را از تمام امور بالاتر می داند ،در نهایت راستی و درستکاری را انتخاب می کند که اگر در برابر شاه،شاخص اصلی قانون ،سر خم نمی کند،از دیداری خدایی که سر منشا علم و دانش او است،خوشحال و شادمان است.
این فیلمنامه در حقیقت یک نمایشنامه بسیار موفق بوده است که به زیبایی به تصویر کشیده شده است.در کل فیلم،هیچ اثری از کلمات امروزی زبان انگلیسی نمی بینیم و لهجه های غلیظ اما اکادمیک انگلیسی،فهم مطالب را راحت تر میکند.
صحنه ها با دقت طراحی گردیده اند و هر سکانس دارای ویژگی خاصی است.اگر کمی از خود توماس مور دور شویم،شخصیت های دیگر بسیار خوب پرداخته شدند.رابرت شاو در نقش هنری هشتم،با وجود نقش کوتاهش بی نظیر است و سایرین هم تحت تاثیر فضای فوق العاده فیلم نامه و صحنه آرایی در نقش خود به خوبی حاضر می شوند.حضور چند دقیقه ای ارسن ولز کبیر،تمامیت فیلم را تحت تاثیر قرار می دهد.
سر توماس مور،نویسنده و محقق و وکیل انگلیسی قرن شانزدهم که در تاریخ پر فراز و نشیب سلطنت هنری هشتم به صدر اعظمی نیز می رسد،شخصیتی موثر و هوشمند را از خود در این فیلم نشان می دهد.
کمی از او بگوییم.
مدینه فاضله،از افلاطون تا ارسطو و فارابی و عطار همیشه مورد توجه فلاسفه بوده است.تحقیقات وسیع توماس مور،یک جامعه بدون طبقه را برای تحقق این امر طراحی می کندو نام اتوپیا (به معنای نا کجا اباد) را بر آن می گذارد.عده ای او را پدر اصیل مکتب سوسیالیسم می دانند.آنقدر که لنین از او در کنار مارکس و هگل تقدیر کرده است.
هنری هشتم،پادشاه نا آرامی است که برای اولین بار در مقابل کلیسای مرکزی رم می ایس
تد و نهایتا پناهگاه پروتستان های سراسر اروپا می شود و از همان زمان قدرت کلیسا رو به زوال می گذارد.تاریخ درخشان رنسانس از همان زمان به اوج خود می رسد.اما هزینه های زیادی پرداخت می شود.صداقت زیر سوال می رود و فساد با شکل جدیدی دولتهای اروپایی را در بر میگیرد.
سکوت سنگینی بر سر سیاستمداران برجسته ای مانند مور سایه می افکند .این تنها راهی است که بتوانند با نوشتن آرائشان، سیری منطقی بر این تغییر و تحول سریع بیافزایند.
آیا در تمام این فیلم اشتباهی از مور سر می زند؟تمام سیاست مداری و هوشمندی او در نهایت به قطع شدن سرش منجر می شود.پس دلیل این همه زیرکی و محافظه کاری چیست؟
در سال 2001،پاپ ژان پل دوم،لقب قدیس را بر نام او اضافه می کند و نام او تا سال ها در ذهن ها باقی خواهد ماند.سال هایی که فصل های مختلفی از دیکتاتوری،دموکراسی،لائیسیته،دین مداری،فساد و یا شایسته سالاری را به خود می بیند.
به سینما بر گردیم.
فرد زینمانFred Zinneman،کارگردان برجسته اتریشی الاصل و برنده چهار جایزه اسکار،با هنر بی بدیل خود،خاطره سر توماس مور را تا نهایت زمان ممکن در اذهان زنده نگه می دارد.نامی که برای ما یاد آورراستگویی،هوشیاری،درستکاری و شهادت در راه عقیده است.
صحنه پایانی را مرور می کنیم.گل ها و گیاهانی که خبر از بهار را می دهند،با تصویر کلوزآپ پل اسکافیلد همراه می گردد در حالی که چنان سخن می گوید گویی که آزاد گردیده است.
«جلاد!تو را براحتی می بخشم.وظیفه ات را بر اساس قانون انجام بده ومن را به سمت خدای مهربانم رهنمون ساز!»
منابع:
• http://www.imdb.com/title/tt0060665/
• http://en.wikipedia.org/wiki/Thomas_More
• http://en.wikipedia.org/wiki/Henry_VIII_of_England
پ.ن: فیلم دیدن به روشی که بدانم ، چیزی بیش تر از تصویر و صدا در آن است را پدرم از این فیلم به من یاد داد.خود او نیز به نوعی مردی برای تمام فصول است.
سوشیانس

