تبليغاتX
پرده شیشه ای

دوشنبه پانزدهم خرداد 1385

یار یازدهم کیارستمی!

سلام

تماشا کردن دو فیلم از عباس کیارستمی در فاصله ای کم تر از دو روز فکر آدمی را حسابی درگیر دنیای پیرامونش می کند.طعم گیلاس٬ از لحاظ فلسفه فکری فیلم ساز جای صحبت زیادی دارد ولی ترجیح می دهم ابتدا به ده بپردازم.

همه ما بارها به فکرمان خطور کرده که یک دوربین کوچک برداریم و در مکانی که در آن جا نیستیم بگذاریم تا بدانیم در غیاب ما چه می گذرد و چه گفته می شود.

کاری که کیارستمی به راحتی برای شما انجام می دهد و به سراغ دلمشغولی ها و زندگی تقریبا خصوصی یک زن میانسال می رود.

اتومبیل(فکر کنم پراید بود) در واقع حصار امنیتی او در مقابله با اجتماع است و این اعتماد به نفس او را در مقابل مشکلات و برخورد دیگران محکم تر می کند.می بینیم که جز پسر کوچکش٬هیچ مردی سوار نمی شود و در واقع مثل تمام زنان ایرانی تنها می تواند یک مرد را در زندگی خود داشته باشد.

به زن های حاضر شده در صندلی کنار مانیا اکبری دقت کنید.(ترتیب بندی بر اساس فیلم نیست).10

زن اول زنی مدرن است.یک کارمند یا معلم خوش صحبت که کلامی منطقی دارد و علاقه زیادی برای راهنمایی کردن دیگران حتی در کوچکت رین وجه زندگی دارد.از طرز پوشش اش ناراضی است ولی به اجبار برای راضی کردن اطرافیانش آن را می پوشد(باد زدن گردن بوسیله مقنعه).

زن دوم کاملا سنتی است.شما برای کمتر از ۵ ثانیه پوشش او را می بینید و از تفکر خود در زمان صحبت کردن با مانیا٬ که او زنی کاملا سنتی است ٬مطمئن می شوید.مانیا را درمقابل حرف های او مقاوم می یابید و از اتفاق های سکانس بعد متعجب می شوید.

زن سوم کارکتری کاملا پست مدرن دارد.چهره و طرز پوشش اش کاملا مدرن است و بی قیدی(در معنای مثبت) در رفتارهایش دیده می شود.از امامزاده می آید که پایگاه سنت در هر محله است و مانیا را دچار سردرگمی می کند.به طوری که حرف های زن را جالب نمی داند و تنها باری است که مانیا حرف را گوش نمی دهد.

زن چهارم و زن پنجم خودشان را در مسیر گرفتار کرده اند که اجتماع برای آن ها مرز بندی ندارد.در واقع احترامی قایل نیست.

شنیدن تجربیات یک ف ا ح ش ه برای مانیا نه به عنوان دانستن این نکته که ((چرا؟!!)) بلکه برای شندین ((چگونه؟!!)) انجام می شود.این بخش کاملا وضوح دارد و هرچه بخواهید بدانید آقای کیارستمی زحمتش را کشیده است!

دختری که گریان است برای من فکرهای مختلفی را به همراه داشت.همه ما مردها دوست داریم زن ها را مغرور ببینیم.(با این که از آن مثلا نالانیم!).اجتماع از زن مستقل و جدی استقبال می کند و به سایر زن ها احترام نمی گذارد.(متاسفانه البته).

در اجتماع مردانه ما٬یک زن گریان و ضعیف به مانند همان ف.ا.ح.ش.ه بی احترام است!حتی اگر دلیل گریه و ضعفش خودمان باشیم!

برخوردهای مانیا با این زنان بسیار جالب تر است.

در قبال زن مدرن حرف شنوی 10دارد.حرفهای زن سنتی را نمی پذیرد ولی به آن عمل می کند.زن پست مدرن را اصلا جالب نمی یابد تا زمانی که می خواهد او را به عنوان دوست انتخاب کند(حضور بعدی زن در سکانس های پایانی).در قبال زن های دیگر نقشی مادرانه دارد و سعی در باز کردن گره کور زندگی شان می شود که اولی را خطا می رود و دومی را موفق می شود.

کیارستمی همیشه اذعان کرده که درفیلم های من به دنبال داستان نباشید.هر چه هست٬ همان قدر باید بدانید و احتیاجی به حدس زدن ادامه اش ندارید!

بیش ازین نمی نویسم و شکار سایر لحظه ها را به شما می سپارم.مانند پوشش مانیا بعد از رفتن به امام زاده٬دلیل کوتاه کردن موی یکی از زن ها٬احترام در هنگام صحبت کردن با شوهر سابق٬حرکت رو به جلو در خیابان٬دلیل نشان داده نشدن در بخش اول٬نحوه آرایش در سکانس های مختلف و ...چهار بخشی که مانیا با پسرش در آن به بحث می پردازد را همچون یک موعظه بنگرید.هر چه از برخوردهای مردانگی با زنان می خواهید در آن هست و احتیاجی به توضیح ندارید.

 پایان فیلم (مانند سایر فیلم های کیارستمی) منحصر به فرد است و باز هم به ما یاد آوری می کند که سینما بیش از حرف های خاله زنکی زندگی دیگران است!!

طعم گیلاس را به خودتان واگذار می کنم و اگر کسی در موردش بنویسد هم خوش حال خواهیم شد.فعلا  خداحافظ!

                                                                                 سوشیانس

نوشته شده توسط سوشیانس و انیس در 7 AM |  لینک ثابت   •