یکشنبه یازدهم شهریور 1386
به تارکوفسکی ، شلیک کنید !
هرآن چه روی پرده حرکت کند ، سینماست .
( ژان رنوار )
سينما يك فرآيند هنري است . فرآيندي كه توسط آن هنرمند مي خواهد با مخاطب ارتباط برقرار كند . اين فرايند بايد به شكلي درست انجام شود . اين شكل درست قاعده اي دارد كه بايد مراتب آن درست و اصولي انجام شود . براي رسيدن به هر ارتباطي حداقل ٣ چيز واجب و ضروري است :
١ ـ فرستنده
٢ ـ وسيله ارتباطي
٣ ـ گيرنده
تا فرستنده اي نباشد ، دليلي براي ارتباط نيست . تا وسيله ارتباطي نباشد ، ارتباطي صورت نمي گیرد . اگرگيرنده اي نباشد ، پيام فرستنده براي چه فردي فرستاده شود ؟ در اين ٣ چيز بايد خوب دقت کرد . هركدام اين ٣ چيز مسئله داشته باشند ارتباط صورت نمي گیرد . ارتباط ناقص است . گير دارد . مشكل دارد .. نازا است و ... تاركوفسكي يك هنرمند است . يك هنرمند سينماگر . فردي كه مي خواهد توسط مديوم سينما با مخاطب ارتباط برقرار كند . اما ارتباط او ناقص است . چون فيلمش جذابيت ندارد . فرستنده ( هنرمند / سينماگر ) براي آنكه بتواند حرف خود را به كرسي بنشاند باید به مخاطب ( تماشاگر ) خوراک بدهد . بايد او را سرگرم کند . اين سرگرمي بايد در داستان او وجود داشته باشد . داستاني جذاب كه بيننده را مبهوت خود كند . بيننده را درگير خود كند . براي اين جذابيت داستاني عناصري وجود دارد . عنصر مبارزه ، عنصر ترس، عنصر عشق ، عنصر تعقيب و گريز ، عنصر ... متاسفانه سينماي تاركوفسكي اين عناصر و جذابيت را درخود ندارد . يا اگر دارد كم دارد . مشکل دارد . چون مي خواهد با سينماي ديگران تفاوت داشته باشد . چون نمي خواهد با مردم و مخاطب عادي ارتباط داشته باشد .
از دوستم بهزاد ، جمله زيبايي دارم . آن جمله اين است :« از آن وقتي كه هنرمند ، هنرش را از خانه اش بيرون آورد و درمعرض ديد همگان گذاشت ، ديگر آن هنر شخصي نيست . عمومي است . همه مي توانند در مورد آن صحبت كنند . چون وارد فرآيند ارتباطي مي شود . »
به همين دليل تاركوفسكي هم بايد فكر مخاطب را بكند ، كه نمي كند . سينماي او باید همه گیر باشد . بايد قابل فهم باشد ، اما سینمای به شدت شخصی و پیچیده تارکوفسکی، نه داستان جذابی دارد و نه قابل درک است . چون نمي خواهد داستان تعريف كند . او نمي خواهد داستان را به صورت کلاسیک تعریف کند . او داستان را به شكل یک نوع ضد داستان تعريف مي كند . عناصر جذاب را از آن مي گيرد . آن را شخصي مي كند . وارد سبك خاص خود مي كند . سبكي كه فاقد هر گونه حرکت است . سبكي كه مدت زمانی طولانی دارد . ریتم کند دارد . زیاده روی در سکوت دارد ، كه همه اين ها موجب خستگي و آزار تماشاگر می شود . به نظر من فیلم های تارکوفسکی را می توان در نيم ساعت ، خلاصه کرد . به نظر من تارکوفسکی در فیلم های خود به تنها چيزي كه توجه نمي كند بیننده است . و اين يعني توهین . توهين به بيننده و به تماشاگر . تارکوفسکی، در آثار خود از چیزهایی حرف می زند و یا چیزهایی را نشان می دهد که وجود ندارد و یا اصلا نیست . يا اگر هست به اين شكلي كه او مي گويد نيست . چرا كه او كاملا داستان وآدم هايش را خاص مي كند . آن ها را طوري نشان مي دهد كه انگار از كره اي ديگر آمده اند . آدم هاي آثار تاركوفسكي مابه ازاي بيروني ندارند . اگر هم دارند در كره ي زمين ندارند . داستان هاي عجيب و غريب ... كارهاي عجيب و غريب ... آدم هاي عجيب و غريب ... رفتارهاي عجيب و غريب ... برخوردهاي عجيب و غريب ... افكار عجيب و غريب و ... به نظر من بزرگ ترین مشکل آندره تارکوفسکی این بود که با زحمت فراوان می کوشید در جامعه ای كه مخالف شخصی سازی است ، كاملا شخصی بماند ! همين او را آدمي خودشيفته كرده بود . آدمی خودشیفته که یک عمر در جستجوی سبک شخصی خود بود و به خاطر خالی کردن افکار خاص خود ، به جای این که به کار شعر و نقاشی بپردازد؛ به سینما روی آورد!
ناتالیا بوندارچوک، بازیگر نقش هری در فیلم سولاریس تارکوفسکی می گوید؛ 
«آندری، ناگهان شروع به خواندن شعری زیبا کرد:
تو از جنگل توسکا عبور می کردی
برهنه، بیچاره، لرزان و خجلت زده
به طرف گورستانی در جنگل
و آتش گلگون تورا سوخته بود...
یکی از افراد گروه با تملق پرسید: آندره، این شعر سروده خودت است؟
تارکوفسکی ابتدا خندید، سپس بسیار جدی ، در حالی که مستقیما به چشمان او نگاه می کرد گفت: ای کاش می توانستم چنین شعری بگویم، دیگر هیچ وقت فیلم نمی ساختم! این از اشعار پاسترناک است
سرپیکو (نویسنده ی مهمان)

