تبليغاتX
پرده شیشه ای

شنبه بیست و هفتم خرداد 1385

P.P.P

خیلی سخت است از غیر و بندها رها بودن. کم هستند کسانی که مانند دیوید لینچ و لوئیس بونوئل که به همان ترتیب که می اندیشند اعمال به تصویر کشیدن می کنند و خیلی کم تر هستند افرادی که تفکّری چون پازولینی داشته باشند. قصد ما در این وبلاگ نقد شخصی از فیلم های منتخب خودمان است. البته اغلب این آثار شاهکارهای بزرگی اند که نوشتن کتابی ضخیم هم برای توصیف آن ها  کافی نخواهد بود. پس نگاهی گذرا انداختن به کل یک فیلم اگر چه کم لطفی امّا تنها چاره ی  ما در نویسندگی وبلاگ است.
می گفتیم: پیروپائولو پازولینی (1922_ 1975) در ایتالیا به دنیا آمد. متاسفانه جامعه ی ایران از لحاظ آشنایی با آثار پازولینی به شدت ضعیف است. البته این مشکل تازه ای نیست که به خاطر یک سری تعصبات دست و پا گیر یک شاهکار یا یک شاخص از زمره ی هنرمندان مشهور در یک محدوده طرد شده باشد. ما در کتاب های ادبیّات دبیرستانمان- که هر سال چند صفحه ای از آن به محمد اسلامی ندوشن ها و غلامعلی حداد عادل ها  اختصاص یافته - اثری از بزرگ ترین داستان نویس معاصر " صادق هدایت " نمی بینیم. حال این توقّع زیادی است که بخواهیم از پازولینی نشانی باشد. پازولینی بیش از این که فیلم ساز باشد یک فیلم نامه نویس ، شاعر و نویسنده و منتقد است. ایتالیایی ها هم او را بیش تر شاعر می دانند. مثل فرانسوی ها که خیّام را بیش تر ریاضی دان می خوانند، ما در ایران  پازولینی را فقط به عنوان کارگردان می شناسیم و تنها فیلمش که در دست عام به راحتی رد و بدل می شود فیلم صد و بیست روز سودوم یا عنوان مختصر تر سالو است. البته فیلم های شب های عربی(هزار و یک شب) و آچاتونه هم به راحتی قابل دسترس است. امّا سالو  نقطه ی عطف بحث ها در مورد پازولینی است. اگر انسان منصفی هستید این فیلم را ببینید. وگرنه بروید حدادعادل و ندوشن بخوانید.

 اگر مرا در تنگنا قرار دهند و بگویند که سالو را در پنج ثانیه توصیف کن می گویم: فیلم در رابطه با مسیحیت است. شاید شمرده تر بگویم  تا پنج ثانیه طول بکشد.  در صد و بیست روز سودوم  بسیاری از حکایات در مورد مسیح را می توان با بیان مختص پازولینی مشاهده کرد. او به هیچ عنوان در نشان دادن عناصر زیاده روی نکرده. برای مثال نمایی از سالن غذا خوری را در فیلم می بینیم که شباهت به شام آخر مسیح دارد. اما خیلی شبیه نقاشی شام آخر مسیح  لئوناردو داوینچی نیست. به طوری که کم تر کسی متوجه این شباهت می شود. صحنه های کلیدی فیلم بسیار زیادند. گفتنشان به مثابه تعریف کردن فیلم است و شاید نوشتن یک کتاب. ارزش گفتن دارد امّا از حوصله ی وبلاگ خارج است.

این مطلب را بیش تر به این منظور نوشتم که کمی نگاه ها را به دور دست تر از سطح معطوف کنم. اغلب بر این عقیده اند که پازولینی یک بیمار روانی است. یک سادیسم یا مازوخیسم یا یک انگ و ایسم دیگر. اگر باشد هم مهم نیست. هیچ کدام باعث نمی شود که ارزش هنری کار زیر سوال برود. هنر امروزه در پشت پرده را گفتن است. نمادین گفتن ماهی سیاه کوچولو یا نمادین گفتن سالو. نمادین نمادین است و صحبت از چیز دیگریست. نماد را وقتی در خواهیم یافت که چیزی که نمی بینیم را ببینیم. در این شکی نیست که پازولینی تمایلاتی به آزار دادن یا نمایش آزار دادن دارد. فرقی نمی کند از این کار خودش هم آزار می بیند یا لذت می برد. کار ما این است که سهمی که در فیلم گنجانده شده و متعلق به ما است را برداریم باقی اش باشد برای دیگران. شخصیت ها منفی سالو بیش از این که در پی آزار دادن باشند در پی ا.رضاء خود اند. تا وقتی که حرفی از خون نباشد با دیگران همراه اند. از غذای همان سفره می خورند و همدیگر را به همان صورت مورد ت.ج.ا.و.ز قرار می دهند.اما هیچ گاه حاضر نیستند به جسم خود صدمه بزنند.  گویی از نسلی منسوخ اند که در پی خودنمایی و زاد و ولد هستند و قصد شریک کردن دیگران را با خود دارند.  نحوه ی زیستن خود را نشان می دهند یا چیزی را که از مسیح گرفته اند و هدیه ای از مسیح که به دیگران می دهند. صحبت در این موضوعات بسیار است. این فجایع را صاحب منصبانی انجام می دهند که به درگاه هیچ کسی نمی توان از آن ها شکایت کرد. مثل کسی که مسیح را قبول ندارد و زیر سلطه ی کلیسا کار می کند....


پازولینی بعد از سالو مرد. نوشتم مرد چون یادم نیامد بنویسم که کشته شد. نوشتم کشته شد و یادم آمد که فاعلی در کار نیست و پازولینی این بار مفعول بود. پازولینی را کشتند. (این را رای مفعولی است نه رای فک اضافه.)  پسر جوانی که ادعا می کرد پازولینی قصد سو استفاده ی ج.ن.س.ی اش را کرده او را به قتل رساند. که البته کمی بیش تر از خیلی  ساده لوحانه به نظر می آید. شبیه به مان است که می گویند آقا محمد خان قاجار برای یک خربزه قتل رسید! 

اگر بخواهم از دیگر منابع کپی کنم و بنویسم خیلی کم نیستند مطالب. حوصله ی کپی کردن هم دارم اما حوصله ملاک  نیست. اگر قصد پیگیری دارید حتما به لینک های زیر مراجعه کنید.

وبلاگ خشت و آینه. نوشته ی پرویز جاهد
http://jahed.malakut.org/archives/006342.html
http://jahed.malakut.org/archives/015243.html

پی نوشت: می دانم مفید نبود. مخصوصا برای کسی که فیلم را دیده باشد. اما قصد من تنها پر کردن عریضه نبود. فکر می کنم لینک ها تا اندازه ای مفید باشند.

                                                                                         انیس

نوشته شده توسط سوشیانس و انیس در 3 PM |  لینک ثابت   •