شنبه هفدهم فروردین 1387
خشونت شرقی
دیوید کراننبرگ اگر یکی از بهترین کارگردانان زنده ی سینما نباشد بی شک از مشهورترین آن هاست.فیلم های او به علت سبک خاصشان شهره ی عوام و خواص هستند.آخرین ساخته ی این کارگردان وعده های شرقی با وجود تفاوت های که با باقی آثار او دارد اما همچون گذشته مورد توجه بسیاری قرار گرفته است.هرچند با فیلم قبلی او یعنی تاریخچه ی خشونت شباهت هایی دارد.
به طور کلی فیلم های کراننبرگ سه مولفه ی اصلی دارند : خشونت.نفرت و بی احساسی.داستان ها و ایده های ناب و تازه ای که می یابد تحت تاثیر این سه مولفه قرار گرفته و ساخته می شوند.آدم های فیلم های او معمولا فاقد احساسات معمول هستند و همین مساله فیلم های او را از باقی آثار جدا می کند.داستان هایش با اینکه معمولا فاقد پیچیدگی های روایی هستند اما فضایی راز آلود و وهم آور دارند.انگار تعلقی به دنیای ما ندارند و از جهانی دیگر می آیند.او با خلق چنین فضا های به بیان اندیشه های خویش پرداخته که گاه نقد روابط در جهان مدرن است و گاه نقد اخلاق.
اما دو اثر اخیر او به خصوص وعده های شرقی تفاوت های زیادی با باقی آثار او دارد.دنیای این فیلم فاقد راز آلودگی ها و فضای مالیخولیای سابق است.شخصیت ها همچون گذشته خشن و بی احساسند اما باورپذیر ترند.از دنیای دیگر نیامده اند و می توانیم حسشان کنیم.داستان کاملا سر راست است و تعلق به دنیای خودمان دارد.جذاب است و آن بیننده گریزی سابق را ندارد.اگر در گذشته زیاده روی در س.ک.س و خشونت از علت های بیننده گریزی برای او محسوب می شد در فیلم اخیر اثری کاملا معکوس دارد.او این بار با استفاده ی همیشگی اما کم از این دو مولفه موجب جذب مخاطب شده.

فیلم وعده های شرقی
به علت داستان خوبی که دارد در جذب مخاطب های عادی سینما مشکلی ندارد.اما
منتقدین حرفه ای در برخورد با این فیلم دچار مشکل می شوند.عده ای نقاط ضعف
آن را جدی دانسته و فیلم را صرفا اثری عامه پسند می دانند و گروهی دیگر
برای آن ارزش های بسیاری قائل می شوند.سعی کرده ام در زیر به ترتیب به
نقاط ضعف و قوت (با تاکید بر روی فیلمنامه ی) این فیلم بپردازم:
عدم توجه به فرعیات:
- در فیلم وعده های شرقی شخصیت پردازی در مجموع به خوبی صورت گرفته اما گاه این شخصیت ها صرفا برای پیش برد داستان دارای چرخش های ناگهانی می شوند و یا حرکاتی از آن ها سر می زند که با شناختی که از آن ها داریم چندان جور در نمی آید.در یکی از صحنه های پایانی فیلم جایی که کریل(وینسنت کسل) قصد دارد بچه ای را به آب بیاندازد ناگهان از انسانی بی رحم به مردی دلسوز تبدیل می شود و آنقدر کشتن بچه را طول می دهد(به شکلی کاملا کلیشه ای و قابل پیش بینی) تا نیکلای(ویگو مورتنسن) سر برسد.
- به طور کلی داستان پردازی در این فیلم صرفا برای پیش برد خود دست به هر کاری می زند.قبول کردیم که برای گره گشایی متوسل به اتفاق و تصادف نمی شویم مگر آنکه موجبات گره ی جدیدی را پدید آورد.اما متاسفانه فیلمنامه ی وعده های شرقی از هر تصادفی تنها به منظور پیش برد داستان و گاه گره گشایی استفاده می کند.مثلا نیکلا پس از زخمی شدن دقیقا به همان بیمارستانی می رود که آنا(نائومی واتس) در آن کار می کند.
قصه گویی مناسب:
- داستان سیر مناسبی دارد.گره افکنی ها همه به موقع اند.حس تعلیق و مرموز بودن نیکلای کاملا هنرمندانه صورت گرفته.ایده تازه است.هرچند مافیا بارها مورد بررسی قرار گرفته اما این بار خبری از ایتالیا نیست.وقایع در لندن می گذرد.گروهی که کارش قاچاق انسان است با وعده ی دروغین ثروت و ستاره شدن(که هر دو برای کمونیست ها فاقد ارزش هستند) به فقرای کشور سابقا کمونیستی روسیه برای خود قدرتی به هم می زند.حال سازمان اطلاعات روسیه ی فعلی (در جایی از فیلم نیکلای عمدا می گوید:دیگر نامش کا گ ب نیست)به دنبال تسلط بر این گروه فاسد است.اما این بار مانند گذشته نه به دنبال سرکوب ثروت است و نه اعمال قوانین ضد بورژوا.با درسی که از گذشته گرفته قصد دارد تسلط این گروه را در دستان خود گرفته و بدین طریق جلوی این فاجعه ی انسانی را بگیرد.
اگر قبل از دیدن فیلم یا خواندن فیلمنامه به ما بگویند فیلمی در نقد بورژوازی و روش های مبارزه با فساد در رژیم های کمونیستی ساخته شده است قطعا حواسمان اطراف شوروی و امریکا می رود.اما فیلمنامه نویس خوب این فیلم مکانش را لندن انتخاب کرده.و سازمانی روسی را در آن شهر گنجانده تا به خوبی بتواند داستانی نو و ایده های تازه اش را به نمایش بگذارد.تا این بار نه در دام کلیشه بیافتد و نه دچار سیاست زدگی صرف شود.
دنیای شرقی:
فیلم وعده های شرقی در لندن می گذرد.اما نه محله های معروف و دیده شده ی آن.خبری از ساعت بیگ بن و لاندن آی نیست.کراننبرگ
برای این کار محله های تازه ای را یافته که به دیده ی دیگران آشنا
نباشد.شاید برای آن که لندن همیشه آشنا را نشانمان ندهد و بگوید:حقیقت آن
جایی نیست که همیشه دیده می شود.و اگر به دنبال حقیقت در چهره و ظاهر
باشیم به خطا رفته ایم.چهره ی سمیون(ارمین مولراستال)
مهربان است.به خانواده اش اهمیت می دهد و برخورد خوبی با مهمانان دارد.و
هیچکس نمی تواند باور کند او یکی از بی رحم ترین شخصیت های فیلم است.و نیکلای
که هرگونه توهین به خانواده و دردی را برای پیشرفت در این گروه فاسد می
پذیرد هدفش نجات انسانیت در بخشی از دنیا است.تدوین مناسب فیلم در القای
بهتر آنچه داستان می گوید ستودنی است.شاید ظاهرا ابتکاری در آن دیده نشود
اما به خوبی پشت هم قرار گرفته اند.برای توضیح بیشتر تدوین در این فیلم یک
نوشته ی بلند دیگری لازم است.
و اما در مجموع و با توجه به نکات مثبت و منفی فیلم می توان وعده های شرقی را اثری درخور توجه تلقی کرد.اما قطعا فاقد نقص نیست و با شاهکار فاصله ی بسیار دارد.
دیوید

